من یه گوشی اضافه دارم که استفاده ای ازش نداشتم دیشب شوهرم گوشی مادرش خراب شده بود میخپاست گوشیمو براش بیره گفتم صبر کن خالیش کنم سر اینکه طول کشید کارم بحثمون شد دیروز تولدم بود شب قبلش مامانم ابنا اومده بودن تولدمو گرفته بودم فرداش گه دیروز روز تولد واقعیم بود همه خانوادم مجذدد زنگ زدن تبریک گفتن ولی شوهرم اصلا بهم تبریک نگفت جالبه صبحش هم میخواستم سوپ برای بچم درست کنم میکفت به منم یاد بده نباشی بلد باشم گفتم مردم مبکی کفت اره البته اون موقع میدم دست مادر بزرگاش بزرگش کنن بعدم زن باباش ، بهم یکم برخورد به روم نیاوزدم شب که سر گوشی دعوام شد تو دعوا همه ناراحتیتمو گفتم که چرا تبریک نکفتی و صبحم این حرفو زدی روز قبل هم مامانم زوذ اومذ هنوز کارامو نکرده بودم گفت اکه مادر من زوذ اومده بود پدر منو در میاوزدی در صورتیکه همیشه مهمونیام مامانش از صبح اولین نفر اینجاس منم حرفی تا الان نزده بودم خلاصه تو دعوا همه ارو گفتم البته اونم تو دعوا هیلی دلمو میسوزونه همش منت پولاشو تو سرم میژنه و میزنه سرم که که جرا مار نمبکنم و خرجمو میده و همیشه مبکه مثل پسرعموم که به زنش خیانت کرد منم میرم با یکی دوست میشم ، این حرفارو دیشبم که روز تولدم بوذ گفت منم عصبانی شدم و ارزومه بری برنگزدی ، خلاصه رفت و دیز وقت اومد منم خوابیدم محل ندادم امروز خودش حرف زد منم باهاش حرف زدم به روم نیاوزدم دوباره الان شبی میگه تو دعوا گفتی یه من برو برنگرد ارزشتو از دست دادی و برامدنهمدنیستی دیگه خودش همه حرفی میزنه ااز مردنم راحت حرف میزنه انگار نه انگاز زنشم بعد من حرفی بزنم صد تا روش میزاره و میگه اعصاب ادمو خورد میکنه واقعاذخستم کرده دیگه احساس میکنم دوسش ندارم وخسم بهش رفته اصلا قدر محبتامو نمیدونه مامان و خواهرش کوچکترین کاری براش کنن خیلی به چشمش میاد و همیشه اونارو خوب میدونه حتی اگه بدترین حرفارو بهش بزنن ولی من تو عصبانیت هر حرفی میزنم خذا میکنه هیچ کدوم از محبتامونمیبینه همیشه منو با زنای مردم که شاغلن مقایسه میکنه خستم کرده
عزیزدلم سعی کن تو دعوا هم حرمت نگه داری تا حرمتت حفظ بشه...موقع عصبانیت باید خیلی مراقب باشی چی میگی چون دل طرف بشکنه بند خوردنش مکافاته...میدونم الان میگی اونم دل منومیشکنه خب اون هر کار اشتباهی کنه تو باید تکرارش کنی؟توصیه میکنم تاپیکهای ایشونو بخونی خیلی مفید