باشه خلاصه خوب بود
ی بار رفته بودیم بیرون ی پسر 15ساله تقریبا داشت بستنی میخورد رد شد خورد ب این پسره نامزدم
نگم براتون ک چی کار میکرد
یعنی من اب شدم همونجا شروع کرد داد زدن ک کفش 600تومنیم خرای کردی کت دوتومنیم رو ب گند کشیدی مگه نمیدونی من میخام پولام رو جمع و خرج نامزدم کم؟؟؟باید پولش رو بدی واینا هی هم میگت نتمزدم و دست میکشید سمت من منم اب شده بودم داااااد میزد باید پولش رو بدی مردم هم جمع شده بودن منم ک دیگه نگم براتون
ی دفعه منم فرار کردم اومدم خونمونگریه میکردم ابرومرو برد و دیگه بابام گفت ک باشه نامزدی رو بهم میزنیم
بعد فهمیدیم اقا تعادل روحی روانی نداره