5سال پیش بود ک توی تلگرام باهاش اشنا شدم اوایل فقط یه دوست معمولی بود کم کم عاشقش شدم من کلاس خیاطی میرفتم گاهی بیرون میرفتیم منو توی گپ خونوادگیشون ادد کرد برادرش هم بود از همون اول هم برادرش از من خوشش نمی اومد چشم دیدنم رو نداشت
بزرگترین اشتباه من اشنا کردن دوستام با عشقم بود
جنبه شو نداشت
من کساییو تو زندگیم داشتم که یه ثانیه فکر نبودنشون اشکمو در میاورد همون آدما الان واسم فرقی با یه غریبه ندارن فقط میدونم که یه زمانی میشناختمشون؛؛؛واقعی دوسشون داشتم و کلی خاطره باهاشون داشتم ولی دیگه واسم هیچ اهمیتی نداره که کجان و پیش کین و چیکار میکنن و باید اعتراف کنم که دیگه دوسشون ندارم و نیازی هم به بودنشون ندارم؛؛؛؛میخوام بگم زمان بدین؛؛همیشه زمان همه چیزو حل میکنه به مرور؛؛حتی چیزایی که فک میکنین هیچوقت حل نمیشه....
من بهش اعتماد داشتم فک میکردم عشق منم ادمه اما اشتباه کردم دوستام دور همی میگرفتن منو امیر هم دعوت میکردن میبردمش غافل از اینکه ب یکی دو تا از دوستام چش داره....
من کساییو تو زندگیم داشتم که یه ثانیه فکر نبودنشون اشکمو در میاورد همون آدما الان واسم فرقی با یه غریبه ندارن فقط میدونم که یه زمانی میشناختمشون؛؛؛واقعی دوسشون داشتم و کلی خاطره باهاشون داشتم ولی دیگه واسم هیچ اهمیتی نداره که کجان و پیش کین و چیکار میکنن و باید اعتراف کنم که دیگه دوسشون ندارم و نیازی هم به بودنشون ندارم؛؛؛؛میخوام بگم زمان بدین؛؛همیشه زمان همه چیزو حل میکنه به مرور؛؛حتی چیزایی که فک میکنین هیچوقت حل نمیشه....
وقتی دانشگاه قبول شدم رفت و امدمون بیشتر شد اما همیشه ته دلم بهش شک داشتم تا اینکه یه روز یه خانم بهم پیام داد گفت تو از امیر هیچی نصیبت نمیشه اون هوس بازه منو ول کرده تو نه اولیشی نه اخریشی من اما اصلا چیزی ب امیر از این پیاما نگفتم عشق کورم کرده بور
من کساییو تو زندگیم داشتم که یه ثانیه فکر نبودنشون اشکمو در میاورد همون آدما الان واسم فرقی با یه غریبه ندارن فقط میدونم که یه زمانی میشناختمشون؛؛؛واقعی دوسشون داشتم و کلی خاطره باهاشون داشتم ولی دیگه واسم هیچ اهمیتی نداره که کجان و پیش کین و چیکار میکنن و باید اعتراف کنم که دیگه دوسشون ندارم و نیازی هم به بودنشون ندارم؛؛؛؛میخوام بگم زمان بدین؛؛همیشه زمان همه چیزو حل میکنه به مرور؛؛حتی چیزایی که فک میکنین هیچوقت حل نمیشه....
یه روز کلاس داشتم دانشگاه یکی از دوستام گفت خودم دیدم یکی از بچه ها ک هم کلاسیمم بود سوار ماشینش شده باهاش بیرون رفته اون لحظه مردم اما چیزی ب امیر نگفتم فقط بهش پیام دادم گفتم امیر من تورو مجبور ب دوستی کردم گفت نه گفتم هر وقت نخاستی برو فقط خیانت نکن
من کساییو تو زندگیم داشتم که یه ثانیه فکر نبودنشون اشکمو در میاورد همون آدما الان واسم فرقی با یه غریبه ندارن فقط میدونم که یه زمانی میشناختمشون؛؛؛واقعی دوسشون داشتم و کلی خاطره باهاشون داشتم ولی دیگه واسم هیچ اهمیتی نداره که کجان و پیش کین و چیکار میکنن و باید اعتراف کنم که دیگه دوسشون ندارم و نیازی هم به بودنشون ندارم؛؛؛؛میخوام بگم زمان بدین؛؛همیشه زمان همه چیزو حل میکنه به مرور؛؛حتی چیزایی که فک میکنین هیچوقت حل نمیشه....
فک میکردم با یه سری کارا جذبم میشه اما اشتباه اشتبااااه
انقد بهم نزدیک شدیم ک یه روز از دنیای دخترونم برای همیشه خداحافظی کردم
من کساییو تو زندگیم داشتم که یه ثانیه فکر نبودنشون اشکمو در میاورد همون آدما الان واسم فرقی با یه غریبه ندارن فقط میدونم که یه زمانی میشناختمشون؛؛؛واقعی دوسشون داشتم و کلی خاطره باهاشون داشتم ولی دیگه واسم هیچ اهمیتی نداره که کجان و پیش کین و چیکار میکنن و باید اعتراف کنم که دیگه دوسشون ندارم و نیازی هم به بودنشون ندارم؛؛؛؛میخوام بگم زمان بدین؛؛همیشه زمان همه چیزو حل میکنه به مرور؛؛حتی چیزایی که فک میکنین هیچوقت حل نمیشه....
شغلش ازاد بود یه روز بهم زنگ زد چک دارم دست مردم بهم2تومن قرض بده زود پست میدم بهش دادم برام مهم نبود ک پسم نده من حاضر بودم حتی اگ نمیداشتم براش قرض کنم
من کساییو تو زندگیم داشتم که یه ثانیه فکر نبودنشون اشکمو در میاورد همون آدما الان واسم فرقی با یه غریبه ندارن فقط میدونم که یه زمانی میشناختمشون؛؛؛واقعی دوسشون داشتم و کلی خاطره باهاشون داشتم ولی دیگه واسم هیچ اهمیتی نداره که کجان و پیش کین و چیکار میکنن و باید اعتراف کنم که دیگه دوسشون ندارم و نیازی هم به بودنشون ندارم؛؛؛؛میخوام بگم زمان بدین؛؛همیشه زمان همه چیزو حل میکنه به مرور؛؛حتی چیزایی که فک میکنین هیچوقت حل نمیشه....
بعد از رابطمون روز بعدش بهش پیام دادم نوشت الان کار دارم فعلا بای اون لحظه من خییییلی بهش نیاز داشتم اون اما حتی حاضر نشد بخاطرم 5دقیقه وقت بزاره
من کساییو تو زندگیم داشتم که یه ثانیه فکر نبودنشون اشکمو در میاورد همون آدما الان واسم فرقی با یه غریبه ندارن فقط میدونم که یه زمانی میشناختمشون؛؛؛واقعی دوسشون داشتم و کلی خاطره باهاشون داشتم ولی دیگه واسم هیچ اهمیتی نداره که کجان و پیش کین و چیکار میکنن و باید اعتراف کنم که دیگه دوسشون ندارم و نیازی هم به بودنشون ندارم؛؛؛؛میخوام بگم زمان بدین؛؛همیشه زمان همه چیزو حل میکنه به مرور؛؛حتی چیزایی که فک میکنین هیچوقت حل نمیشه....
خیلی نامرد بود تولدم بود بچه ها گفتن باید تولد بگیر منم گرفتم همه بهم کادو دادن اون اما هیچی بهم نداد بعدش الکی جلو دوستام گفتم اره کادو بهم داده
من کساییو تو زندگیم داشتم که یه ثانیه فکر نبودنشون اشکمو در میاورد همون آدما الان واسم فرقی با یه غریبه ندارن فقط میدونم که یه زمانی میشناختمشون؛؛؛واقعی دوسشون داشتم و کلی خاطره باهاشون داشتم ولی دیگه واسم هیچ اهمیتی نداره که کجان و پیش کین و چیکار میکنن و باید اعتراف کنم که دیگه دوسشون ندارم و نیازی هم به بودنشون ندارم؛؛؛؛میخوام بگم زمان بدین؛؛همیشه زمان همه چیزو حل میکنه به مرور؛؛حتی چیزایی که فک میکنین هیچوقت حل نمیشه....