دوستان لطفا کمکم کنید جاریم منو پاگشا کرد ما عروسی نگرفتیم همینطوری رفتیم خونمون ولی الان پاگشامون کرده پاگشا رو هم خونه مادرشوهرم انداخته بخاطر خونه بزرگش و اینکه مادرشوهرم هم پاشو عمل کرده میخاد اونجا بندازه حالا جاری دومی وسومی هم رفتن کمکش بنظرتون منم باید برم کمک؟
والا دمش گرم بازم، همه رو هم دعوت کرده. اون جاری بی شعور من که هی پاگشا نکرد
برو بابا من اینجوری پاگشام کنه چون از نیتش خبر دارم.عمرا قبول کنم..الان زنگ زده میگه بیاید تولد میخوله بگیرم برا بچم...منم گفتم خانوم به حساب مذهبی سفو سخت مگه فاطمیه نیست احیانا؟!!!گف طوری نیس واسه بچس...تو دلم گفتم اره دیگ من این کارا رو بکنم صددبار به پیشونیم میزنن وای خدا عزاداریه واای اللن وااای فاطمیه تولد...کروووناااا...ولی چون تو مذهبی هستی اونم سفت وسخت ایرادی نداره هرکاری بکنی...به شوهرم گفتم بری قلم پاتو خورد میکنم..زنگ میزنی میگی کار دارم..اه انقدر بدم میاد از جاری دو رو و با سیاست
چندتا نکته مهم:امضامو بخون حتما😁😁 ✔️کاربر ۹۷هستم ولی صد بارترکیدم😭😭😭دیگ قول میدم نترکم چون دیگ شماره ندارم... ✔️اگه دیگه بعددوبارریپ زدن جوابتو ندادم،بدون ک جواب دارم ولی حوصله بحث با تو رو ندارم🙄🤐و ریپاتو بدون خوندن حذف میکنم😅چون اگه قرار بود قانع شی با همون دو بار. ریپ قانع میشدی...پس کلا شمشیرو از رو بستی و کاریش نمیشه کرد. ✔️اینجا دنیایی عجیبیه خانواده شوهر هیولا هستن و حال به هم زن🤢🤢🤢هرررررچقددددرم ک فرشته باشن ،و مادرشوهر یه دیوه هررررچقدرررررررم ک خوب باشه خانواده خود طرف عین🌙هستن حالا هرررررچقددددددرم بد صفت باشن و بدحنس ولی چون مادره کلااااا حق داره حتی اگه تو رو بکشه... (پس سعی نکن ثابت کنی به این افراد چون درک نمیکنند و قبول نمیکندد عکس این قضیه رو)
من کمک نمیکنم...اگرمبکنمدر حدش مثلا اخرش بشینم باهاشون ظرفاروخشک کنم وتمام....هفته پیش جاری بزرگم دعوتی بزرگ گرفت و جاری کوچیکه که تازه عروس شده رو دعوت کرده بود....آخرشب دختر کوچولوم هی قاشقارو برمیداشت میذاشت یه طرف دیگه جاریمم گفت هرچی مامانش کارنمیکنه دخترش کاری هست...منم گفتم مهمونم چراکمکت کنم...البته اینمبگم منهمیشه جواب نمیدما...اماچون توجمع گفت بدماومد جوابشو دادم...حالم ازش بهم میخوره بخدا....بخاطراون خونه مادرشوهرم زیادنمیرم چون کنارهم زندگی میکنن...همیندفعه سرسفرشون نشسته بودیم از روی اجباردعوتمکرده بود(اخه مادرشوهرم توخونشون یکمبنایی داشتن مننمیدونستم...شوهرمم یه کاری داشت شهرستان مجبورشدیم بریم نشد خونه نادرشوهر باشیم ناهار اون اومد گفت ناهار بیای اینجا)آبگوشت درست کرده بود گوشت وسیب زمینی رو از دور پرت کرد تو کاسه شوهرم جوری که کاسش تکون خورد شوهرمم هیچی بهش نگف بعدش که بهش گفتمگفت مادرم سرسفره بود نتونستم چیزی بگم بهش...فقط منوشوهرم وجاری ومادرشوهربودیم سرسفره...نوبت به منکه شد ازدورپرت کردتو تو کاسه م....منم همونجور برداشتم پرت کردم تو دیس گفتم پیش سگکه نمیندازی....اونمجاشو شناخت ومثه آدم برداشت گذاشت تو کاسه م....منمنخوردم کلا ازش....ولی دلممیخاد اینکارشو پیش شوهرش بگم...شوهرش بفهمه اینجور گوهی خورده....چی میشد جاری نداشته باشم....😫😫😫
والا دمش گرم بازم، همه رو هم دعوت کرده. اون جاری بی شعور من که هی پاگشا نکرد
من عید ۹۹برای اولین بااااار بعد۶ماه از تهران پاشدم رفتم اصفهان...برای اولین لعد عروسی بود...۱۰روز اونجا بودم خانوم فقط نیم ساعت اول ورودمون اومد سر زد و رفتتت ک رفتتت ..دعوت ک نکرد هیچ..هرچقدرپدرشوهرم زنگ زد شام ناهار بیاید دورهم باشیم.افتخار ندادن...بهونشم:کروناس..همه هم گفتن اره حق داره..اونوقت ما به زوور بقیه از تهران کوبیدیم رفتیم اصفهان کرونا نبود..ولی اوم از سه تا خیابون اون ور میخواس بیاد خونه پدرشوهرم کروناس....دو هفته بعدم پاشد اومد تهرتن ک مثلااااا خواهرشوهرم نیومده عید ندیدمش بیام سرش بزنم..بازم گفتم گفتن کروناس ک..نمیرفتن جایی؟..جواب بقیه:خب نه دیگ دیدن کرونا تموم نمیشه دلشون گرفته بود!!!
چندتا نکته مهم:امضامو بخون حتما😁😁 ✔️کاربر ۹۷هستم ولی صد بارترکیدم😭😭😭دیگ قول میدم نترکم چون دیگ شماره ندارم... ✔️اگه دیگه بعددوبارریپ زدن جوابتو ندادم،بدون ک جواب دارم ولی حوصله بحث با تو رو ندارم🙄🤐و ریپاتو بدون خوندن حذف میکنم😅چون اگه قرار بود قانع شی با همون دو بار. ریپ قانع میشدی...پس کلا شمشیرو از رو بستی و کاریش نمیشه کرد. ✔️اینجا دنیایی عجیبیه خانواده شوهر هیولا هستن و حال به هم زن🤢🤢🤢هرررررچقددددرم ک فرشته باشن ،و مادرشوهر یه دیوه هررررچقدرررررررم ک خوب باشه خانواده خود طرف عین🌙هستن حالا هرررررچقددددددرم بد صفت باشن و بدحنس ولی چون مادره کلااااا حق داره حتی اگه تو رو بکشه... (پس سعی نکن ثابت کنی به این افراد چون درک نمیکنند و قبول نمیکندد عکس این قضیه رو)
من کمک نمیکنم...اگرمبکنمدر حدش مثلا اخرش بشینم باهاشون ظرفاروخشک کنم وتمام....هفته پیش جاری بزرگم ...
حالاهمین جاری نمیدونم چجوریهو پولدارشدن...ازوقتس پولدارشدن شوهرش مدام حرف زن دوممیزنه...واضح جلو همه میگه میخاستم فلانی روبگیرم نشد....من هیچی به روش نمیارم....ولی اون مدام پیش همه به شوهرممیگه توکی میخای زن دوم بگیری .....منم همیشه میگم بعداینکه شوهرشمازن دومشو گرفت...باوجوداینکه شوهرمم زیادبهش رو نمیده وقتی اینو میگه ولی چون میخاد حرص منودربیاره میگه....بیاین یکم جمله تیکه داریادبدین بهم😫😫همش بعدش یادممیاد کهکاش اینومیگفتم بهش
من کمک نمیکنم...اگرمبکنمدر حدش مثلا اخرش بشینم باهاشون ظرفاروخشک کنم وتمام....هفته پیش جاری بزرگم ...
مثه منیپس..منم به خاطر فقط یههه جاریم همین ک کیگم خونه پدرشوهرم ک اصفهانه نمیرم...دوتای دیگ خوبن ولی به خاطر این نکبت از اون دوتا هم دور شدم دیگ..فقط با زنگ وپیام با اونا در ارتباطم..اون دوتا جاریم عااالین خدا حفطشون کنه...شاید بگم بهتر ازمن..ولی این اوووف
چندتا نکته مهم:امضامو بخون حتما😁😁 ✔️کاربر ۹۷هستم ولی صد بارترکیدم😭😭😭دیگ قول میدم نترکم چون دیگ شماره ندارم... ✔️اگه دیگه بعددوبارریپ زدن جوابتو ندادم،بدون ک جواب دارم ولی حوصله بحث با تو رو ندارم🙄🤐و ریپاتو بدون خوندن حذف میکنم😅چون اگه قرار بود قانع شی با همون دو بار. ریپ قانع میشدی...پس کلا شمشیرو از رو بستی و کاریش نمیشه کرد. ✔️اینجا دنیایی عجیبیه خانواده شوهر هیولا هستن و حال به هم زن🤢🤢🤢هرررررچقددددرم ک فرشته باشن ،و مادرشوهر یه دیوه هررررچقدرررررررم ک خوب باشه خانواده خود طرف عین🌙هستن حالا هرررررچقددددددرم بد صفت باشن و بدحنس ولی چون مادره کلااااا حق داره حتی اگه تو رو بکشه... (پس سعی نکن ثابت کنی به این افراد چون درک نمیکنند و قبول نمیکندد عکس این قضیه رو)
از دور یعنی روبروم بود دیگه اندازه که سفره ۴نفره پهن باشه....پرت کرد یعنیانداخت دیگه...شمامیخای تو بشقاب مهمونت گوشت بندازی باقاشق میذاری توبشقابش یاپرت میکنی توبشقابش؟
حالاهمین جاری نمیدونم چجوریهو پولدارشدن...ازوقتس پولدارشدن شوهرش مدام حرف زن دوممیزنه...واضح جلو هم ...
منم همین جاریم بچه دارشده پارساا..حالا هی گیر دادن به ما منم تو اقدامم ولی پلی هستم لامصب نمیشه..چپ میره میگه بچه بیار برکته ..ببین ماشین خریدیم(بماند ک پولشومامانس داده و همین کارو پارسالم میتونستن بکنن بدون بچه) ببین ما اینحورب شدبم و...این حرفا..اون روز یکیتو نی نی سایتیادم داد:گف هروقت از برکت بچه حرف زد..بگو حالا که اینقدر راضی هستی شما دومیرو بیار برکات زندکیت بیشتر بشه بعد ما اولی رو میاریم...دیدم راس میکه این دفه حرف بشه حتما بهش همینو میکم
چندتا نکته مهم:امضامو بخون حتما😁😁 ✔️کاربر ۹۷هستم ولی صد بارترکیدم😭😭😭دیگ قول میدم نترکم چون دیگ شماره ندارم... ✔️اگه دیگه بعددوبارریپ زدن جوابتو ندادم،بدون ک جواب دارم ولی حوصله بحث با تو رو ندارم🙄🤐و ریپاتو بدون خوندن حذف میکنم😅چون اگه قرار بود قانع شی با همون دو بار. ریپ قانع میشدی...پس کلا شمشیرو از رو بستی و کاریش نمیشه کرد. ✔️اینجا دنیایی عجیبیه خانواده شوهر هیولا هستن و حال به هم زن🤢🤢🤢هرررررچقددددرم ک فرشته باشن ،و مادرشوهر یه دیوه هررررچقدرررررررم ک خوب باشه خانواده خود طرف عین🌙هستن حالا هرررررچقددددددرم بد صفت باشن و بدحنس ولی چون مادره کلااااا حق داره حتی اگه تو رو بکشه... (پس سعی نکن ثابت کنی به این افراد چون درک نمیکنند و قبول نمیکندد عکس این قضیه رو)
مثه منیپس..منم به خاطر فقط یههه جاریم همین ک کیگم خونه پدرشوهرم ک اصفهانه نمیرم...دوتای دیگ خوبن ول ...
جزاین ۳تادیگه دارم آخری که هنوز خیلی باهاش دررفت وآمدنبودم بشناسمش فقط تااینجامیدونم که زیاد قمپز درمیکنه و به حساب خودش داره کلاس میذاره کاریش ندارمچون به منکاری نداره....دومی همخوبه کلا تو زندگیم دخالت نمیکنه زن خوبیه همش بهممیگه پس انداز کن وازاینجور حرفا....اون یکی دیگه همکه کلاچسبیدس به جاری اولی ازاونمخوشم نمیاد...وقتی باهمیم خیلی خوبه ولی خدانکنه پیش جاری بزرگه باشیم باهاش کلا حرفای اونوتکرارمیکنه...الانمکه خونشونو دارن روبروی جاری بزرگه میسازن....حالایه چیزی که تازه فهمیدم غمم گرفته...اونماینکه خونه ای که پدرشوهرم وجاری پیشینن دوطبقست...بالامادرشوهر پایین جاری....چندوقته بخاطرپای پدرشوهرمکه دردمیکنه اومدن پایین مغازه برادرشوهرمو که بزرگ بود تبدیل به یه خونه نقلی کردن اونجامیشینن....حالاازچندتاشون شنیدمکه موقع تقسیم ارث ومیراث طبقه بالامیرسه به شوهرم ...شوهرمم میگه بریم اونجابشینیم....منم خیلی رک بهش گفتم اگه اونجاروبهت بدن بفکر یگی دیگه باش چونمن آدمی نیستم که بخام بااون عوضی یجازندگی کنم...اگه میخای باهات باشم بایداونجاروبفروشی به داداش بزرگت یه جادیگه خونه بگیری....الانمموقتا خواهرشوهرماونجامیشینه چون داره خونشودرست میکنه....بخداکلافه شده ازدست جاری بزرگه وبچه هاش....راااااحته ها...غذادرست نمکنه میگه برین بالا خونه عمتون بخورین....ناهارشو زود میخوره خودش بابچه هاش....ب شوهرش میزنگه میگه وقتی بیای من خوابم بروبالا پیش خواهرت غذابخور....میخاد جایی بره بچه هاشو میندازه بالا....الانم که کابینتای آشپزخونشو میخادعوض کنه همه وسایلاشوبرداشته برده بالا میگه اینجا باشه...کلا یه اتاق وسایلایه اونه الان....بخدا هرچی وسایل نو میخره کهنه هاشو میندازه بالا تو یکی ازاتاقا....اونجاری دیگم همسچنان هرچیمیخره کهنه هاشونو میذارن اونجا....خواهرشوهر دیگمداره وسایل خونشو میخره همشو میذاره اونجا.....از یه طرف دلممیخاد اونجارو بدن به من فقط برموسایلای هرکدومو بریزم تو خونه های خودشون بگم اینجا دیگه انباری نیس...خونه منه....فکری برای وسیله کهنه هاتون بکنین