دختر داییم که بچست
عروسک بچگی مامان بزرگمو که به من هدیه داده بود خراب کرد و دستشو در آورد
کیف بچگی هامو پاره کرد
اومد اتاقم غذا خورد ریخت زمین کلی مورچه جمع شد رو کتابام رو زمین...
سرش داد زدم و اوو خندید و هر هر کنان رفت پیش بابا ش نشست
بهش گفتم حداقل جارو دستی رو بیار خندید هیچی نگفت...