هرگاه خواستم تو زندگیم انجام بدم این عمه فضول نمیدونم از کجا میفهمید و میگفت نکن دوست پسر پیدا میکنی حالا دختر خودش ...
حتی به دخترش شک کردم وقتی هم از دختر عموم پرسیدم اونم از زیر زبانش در رفت و گفت آره فکرمیکنی نداره خیلی هم داره
نتایج بعد از دانشگاه رفتن به خبر دار شدیم اونجا عقد کرده بعد نشستن گفتن عاشق شده آخه یکی نیست به این دختر بگه میری درس بخونی یا به فکر پسرای مردم باشی که هنوز نرفته باید گندتو بگو بپوشونن
من هیچ وقت نمی بخشمش زندگی مامانمو زنمو هام رو به هر جوری که بود خراب کرد حتی کاری کرد که عروسش طلاق بگیره در حالیکه با فرشته ها مو نمیزد هم از لحاظ اخلاق خانه داری تحصیلات و ....
خدا ازش نگذره تو دنیا فقط پول براش مهمه به هر جوری که میشد پول های همه رو بالا میکشید نمیدونم این همه نفرین که بالا سرش هست کی میخواد بگیره خلاصه الان که دارم برا کنکور میخونم مامانم نمیگذارد بخونم و چون شکی که عمم تو سرش کاشت هنوز تموم نشده