امروز میخاستم تاپیک بزنم خیلی تنهام ببینین چی شد منم تنهاترین تنها
من طبقه بالای خونه مادرشوهرم میمونم. امروز جاریم رفته بود سروقت وسایلای من تو پارکینگ .تاپیک زدم گفتین برو ازش بگیر اما نرفتم و به شوهرم گفتم اونم گفت عیب نداره بزار برداره اخه یکم حاتم تشریف داره شوهرم
الان از بیرون اومده تا رسید دخترم رفت گفت بابا وسایلامونو زن عمو برداشته
(دخترم وقتی من تلفنی با شوهرم حرف میزدم میگفتم چرا بی اجازه برداشته شنیده بود)
شوهرمم گفت به مادرت ربط نداره مگه اون پولشو داده
بدجور دلم شکست یعنی بخاطر زن داداشش منو له کرد پیش بچم