دیروز بعد مدت ها رفتیم بیرون.با شوهرم ۲۰سال اختلاف سنی داریم رفتیم بازار یکم برام خرید کنه خیر سرش😒عصبیه یهو یه حیوون وقتی از پیشم رد میشد بهم دست زد شوهرم دید یهو وحشی شد طرفو گرفت تا میخورد زد طرف ب غلت کردن افتاده بود نمیدونم چرا دلم براش سوخت😥مردم جمع شدن دورمون من از حال رفته بود از ترس یکی از مغازه دارا برام آب اوردن همه گفتن عب نداره برای همه اتفاق میوفته گفتم باشه برگشتیم خونمون تو راه پله م شوهر و خ ش جلومونو گرفت از چهرمون فهمیدن حال نداریم گفتن چی شده گفتم دعوا کرده خ ش گفت لابد بخاطر تو خر گفتم با کی بودی؟ گفت با تو رامو کشیدم اومدم بعد دیدم از اون ور م ش فحش میده گفتم با کی بودی گفت تو بازم رامو کشیدم اومدم شوهرم داشت باهاشون هنوز بحث میکرد
تو کل متنت یدونه نقطه هم نذاشتی، سر و ته جملاتت معلوم نیست، رمزی هم حرف میزنی! و خ ش م ش
من همیشه محترمانه و با ادب نظرمو بیان میکنم. هر جا ادب نشون دادم و بی ادبی دیدم عین خودشون رفتار نمیکنم و نمیگم با هرکی عین خودش، فقط به این فکر میکنم که من از یه گوساله توقع ادب ندارم! چون اون تو طویله بزرگ شده، از طرفی بین گاوها هم رشد کرده! در مورد خیلیا هم همینطوره. مراقب شخصیت خودتون باشید🤩🌹سر تا پایم را خلاصه کنندمی شوم "مشتی خاک"که ممکن بود "خشتی" باشد در دیوار یک خانه، یا "سنگی" در دامان یک کوه، یا قدری "سنگ ریزه" در انتهای یک اقیانوس، شاید "خاکی" از گلدانیا حتی "غباری" بر پنجره! اما مرا از این میان برگزیدند :برای" نهایت"برای" شرافت"برای" انسانیت"و پروردگارم بزرگوارانه اجازه ام داد برای :" نفس کشیدن "" دیدن "" شنیدن "" فهمیدن "و ارزنده ام کرد بابت نفسی که در من دمیدمن منتخب گشته ام :برای قرب برای رجعت برای سعادت من مشتی از خاکم که خدایم اجازه ام داده:به انتخاب، به تغییر ، به شوریدن، به" محبت "
خنده دار تر اینکه بهت گفتن خر گفتی با کی بودی طرف گفته با تو و راهتو کشیدی رفتی
من همیشه محترمانه و با ادب نظرمو بیان میکنم. هر جا ادب نشون دادم و بی ادبی دیدم عین خودشون رفتار نمیکنم و نمیگم با هرکی عین خودش، فقط به این فکر میکنم که من از یه گوساله توقع ادب ندارم! چون اون تو طویله بزرگ شده، از طرفی بین گاوها هم رشد کرده! در مورد خیلیا هم همینطوره. مراقب شخصیت خودتون باشید🤩🌹سر تا پایم را خلاصه کنندمی شوم "مشتی خاک"که ممکن بود "خشتی" باشد در دیوار یک خانه، یا "سنگی" در دامان یک کوه، یا قدری "سنگ ریزه" در انتهای یک اقیانوس، شاید "خاکی" از گلدانیا حتی "غباری" بر پنجره! اما مرا از این میان برگزیدند :برای" نهایت"برای" شرافت"برای" انسانیت"و پروردگارم بزرگوارانه اجازه ام داد برای :" نفس کشیدن "" دیدن "" شنیدن "" فهمیدن "و ارزنده ام کرد بابت نفسی که در من دمیدمن منتخب گشته ام :برای قرب برای رجعت برای سعادت من مشتی از خاکم که خدایم اجازه ام داده:به انتخاب، به تغییر ، به شوریدن، به" محبت "