خیر نبینن اینا که واسه زندگی بقیه دعا میکنن
ما هم همه چی خوب داشت پیش میرفت یکماه پیش یهو مادرشوهرم سیرابی واسمون آورد هی اصرار کرد بخورینش حتما.
بعد صبحش رفتیم خونشون گفت خوردینش گفتم آره.دوباره شب خواهرشوهرم زنگ زد سیرابی رو خوردین گفتن اره.یه لحظه شک کردم بهشون.زنگزدم دوستم فال قهوه میگیره و سرکتاب باز میکنه کفت واستون دعای زبون بند کردن ریختن رو غذا دادن بهتون خوردین و دعا پاشیدن رو لباس شوهرت و تو کشو خودت سر لباسات دعا ریختن ک زبونتون رو ببندن.ولی جادوی سیاه بوده کل زندگیتون رو تحت تاثیر قرارداده.کلی مشکل برامون پیش اومده این مدت.گفت دعا کردن زبونتون رو بستن و حتی واسه جدایی تو و شوهرتم دعا کردن😭😭😭😭