شب ها
صدای نفس هایت را از حوض دلم میشنوم
جانا،غرور بزرگ شده ام اجازه نمیدهد که با لذت گوش هایم را به تپش های قلب کوچکت بسپارم
انقدر می ایستم که اسمان پرده های سیاهش را بکشد تا با خیال اسوده کمی گوش شوم برای شمارش ضربانت و کمی چشم برای دیدن چشم هایی ک هرگز نصیبم نشده است تا در جنگلش قدم بگذارم
ژینانوشت🐚