سلام
اینقدر دلم برای نامزدم میسوزه ، آدمی به این مظلومی تو عمرم ندیدم ، اگه بهش بگم سه شبانه روز سر پا بایست بهم نه نمیگه . با این که خیلی وقته که به هم پیام میدیم و تلفنی با هم صحبت میکنیم و خیلی هم با هم صمیمی شدیم اما هیچ موقع باهام شوخی نمیکنه یا حرف های سبک نمیزنه و همیشه بهم احترام میزاره و به غیر از احترام تا به الان هیچی ازش ندیدم .همیشه بهم میگه شما حوریه ی دنیایی من هستی ، شما پاداش تمام نماز های اول وقتمی که خدا شما رو به من هدیه داد .یعنی انقدر بهم احترام میزاره که شرمنده ام میکنه . دو دفعه تا الان بابام دعوتش کرده و اومده خونمون برای ناهار . بعد از غذا بابام و داداشم مشغول دیدن اخبار میشدند ، اما نامزدم کمک من سفره رو جمع میکرد و تازه میخواست که ظرف ها رو هم بشوره که با هزار مصیبت از آشپزخونه میکردمش بیرون و نمیزاشتمش . خونه خودشون هم همین جوره و مامانش بهم گفت که نامزدم براش هم پسر بوده و هم دختر و تمام کارهای خونشون رو نامزدم انجام میده .
الهی بمیرم براش اینقدر دوست داره که پیش همدیگه باشیم اما به خاطر حساسیت هایی که بابام و داداشم روی من دارند خیلی رعایت میکنه و فقط وقتی که بابام خودش دعوتش کنه میاد خونمون و بدون دعوت اصلا نمیاد .
چند وقتی میشه که شب ها با گریه میخوابم ، خیلی دوست داشتم که زودتر زندگی مشترکمون رو شروع میکردیم و همیشه پیش نامزدم بودم ، اما باید تا چند ماه دیگه این دوری رو تحمل کنم .