عزیزدلم.... من خونه پدریم خیلی مهمون رفت و امد داشت، بخاطر یسری جریانا، انقد تنهایی و غریبی کشیدم که الان فقط دوسدارم تو خونم شلوغ باشه، سروصدای بچه ها باشه، رو گازم قیمه و قورمه سبزی قل بزنه، واسشون سفره پهن کنم و جمع کنم، تشک بندازمو و وردارم، بچه هاشونو با وعده اینکه اگه بچه خوبی باشین فلان دسر رو واستون درست میکنم ساکت کنم، مهمون همش برکته، خونه ای که توش مهمون رفت و امد داره زندگی جریان داره، پر از خاطرس، با اینکه تازه ۳۰ سالمه ولی خونم واسه همه پر خاطرس، لذت میبرم بچه های فامیل دور هم جمع میشن از خاطرات خوش خونه من واسه هم تعریف میکنن، حکم سرسفید فامیلو دارم
جاریت حالش با رفت و امد به خونه شما خوب میشه، و شما باعث این حال خوبین، حالشو ببر عزیزم