2777
2789

یه هفتع بود عقد کرده بودم خانواه و فامیل شوهرم تصمیم گرفتن بریم خونه خاله شوهرم  ک نهاوند هستن هیچی دیگ بردن تازع عروسو ک بنده باشم ب فامیل اقا نشون بدن هیچییی دیگ تا رسیدیم من خسته بودم خانما رفتیم اتاق من ازاونجایی ک خوش خوابم گرفتم خوابیدم یه یساعتی بلند ک شدم دیدم دختر خاله ها چنند از خانمای فامیل میخندن و هی میگفتن خوب خوابیدی منم دوهزاریم افتاد و فهمیدم بله بیماری نفخ ما ابروی مارو جلو اینا برده😉🤣🤣🤣🤣🤣با خجالت رفتم بیرون و شب شد جمع شدیم تو بالکن همه و مشغول و حرف و قلیون و چاییییی ک نفهمیدم چیشد هرچی چایی تو دهنم بودو پاشیدم رو صورت دخترخاله ی شوهرم اونم با چه صدایی پووووووووپ همه نگاها ب من رفت و اب شدم با شوهرم رفتیم تو زمین 😂

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

یه دونه لایک پلیز😁

امضامو تااخر بخون😁کبوتر با کبوتر باز باران با ترانه میخورد بر بامش بیش برفش بیشتر آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا عاقل کند کاری که باز آید به کنعان غم مخور خربزه با پوست موزو میندازی زمین هوا میره نمیدونی تا کجا میره !! بیا یه بازی 😁                                                                                        ریپلای کن  بگو چه امضای باحالی داری اونوقت یه نفر نظرتو میخونه و میاد امضای منو ببینه و میبینه خبر خاصی نیست. در واقع ما موفق شدیم یکیواسکل کنیم😂😂‌‌    
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2838
2834
2835
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز