یه خاطره از خودم بگم؛
من توی یه موسسه شاهنامه و نقالی و حافظ خوانی و اینا تدریس میکردم. یه گروهشون بچههای ۶،۷ساله بودن
یه آقای فوقالعاده ثروتمند بچهشو میاورد. اولین جلسه من شماره پدر مادرا رو میگرفتم که عضو گروه بشن کلیپا و فیلمای بچهها رو براشون بفرستم.
به آقاهه گفتم شمارهتون رو بدید منشی که بعد عضوتون کنم. گفتم میشه شماره خانمم رو بدم؟با خانمم در ارتباط باشین. کلا هم سرش پایین بود. تو دلم گفتم دمش گرم. چه مرد خوبیه. چقدر مواظب اطرافشه.
هیچی دیگه دوره ی اول که تموم شد آقا از یه شماره دیگه زنگ زد و خواست باهاش باشم.😑
بعد خانمش با من دوست شده بود. خانمه از من قدبلندتر و خوشگلتر و شیک پوش بود. آرایشگر بود و هربار که میدیمش کلی به خودش میرسید. اونوقت این مردک از منی که یه آدم معمولی با سر و وضع معمولی بودم هم نگذشت.
میخوام بگم خوشگلی و زشتی و به خودت برسی یا نه، اینا همش بهونه س. کسی بخواد خیانت کند هر بهونهای میتونه جور کنه. بهونه اون مردک هم این بود که شما با سواد و مهربون و باکمالاتید. زن من بیسواده🙄 حالا خودشم هیچ گهی نبودا. با پول و کمک پدرزنه به اینجا رسیده بود.
امسال هم زنه ازش جدا شد. انگار کلا زیاد خیانت کرده بود زنه فهمیده بود