من دیگه دارم میمیرم نا ندارم صبح تا شب تو کلاسم یه روز بدون کلاس ندارم که اسایش داشته باشم هر چی به مامان بابام میگم ترو خدا یه کم کمش کنین میگن نه ، ریاضی ، نجوم ، ادبیات ، زبان ، ورزش ، نقاشی ، تازگی ها دارن موسیقی هم ثبت نام میکنن تازه کلی کلاس دیگه هم میرم ، مثل روبیک و کامپیوتر و ..... یه ۱ ساعت دیگه باز کلاس دارم ، مررررردم ، دیگه نمیتونم .
تعداد رای : 3
نظرسنجی
برم باهاش حرف بزنم ، ولی ماجرا رو کوچیک نشون بدم .
انقدر بدی دیدم که مهربونی زیاد عصبیم میکنه...🖤:)بچه که بودم توت فرنگی رو خیلی دوست داشتم واسه همین یه شب توت فرنگیامو با خودم بردم تو تخت که پیش خودم بخوابن ولی صبح بیدار شدم و دیدم توت فرنگی هام له شدن.اون موقع بود که فهمیدم اونی که دوسش دارم رو نباید ببرم تو تختم چون خراب میشه...یه آبرنگ خوشگل خریده بودم یه روز بردمش مدرسه که به دوستام نشونش بدم ولی وقتی برگشتم خونه دیدم آبرنگم تو کیفم نیست و هیچ وقت نفهمیدم کی برش داشته.اون موقع بود که فهمیدم اونی که دوسش دارم رو نباید به کسی نشونش بدم چون ممکنه ازم بدزدنش بدون اینکه بفهمم کی این کارو کرده....یه کاسه خوشگل داشتم اونم افتاد شکست...چند وقت پیش یه کاسه پر توت فرنگی بهم دادن که روش آبرنگ بچگیم بود ولی نگرفتمش ! نخواستم مال من شه که نگران از دست دادنش شم.من انصراف دادم همیشه از دوست داشتن چون هیچ وقت نفهمیدم اونی که دوسش دارم رو چجوری باید نگه دارم...🖤🙂
ترو خدا یه چیزی بگین من راحت شم نرین . من دیگه طاقت ندارم ، درس ها رو با هم دیگه قاتی میکنم . تو موسیقی اهنگ انگلیسی میزنم تو انگلیسی ادبیاتی حرف میزنم واسه همین همه صبح تا شب مسخره ام میکنن و واسم میخندن
انقدر که سرم رو پایین کردم واسه کتاب و مشق و انقدر که بهم فشار میاد شب ها سردرد نمیذاره بخوابم مثلا دیشب از شدت سر درد تا ۳ ونیم تو رخت خواب ول خوردم . اسم کلاس رو میشنوم یه جوری میشم . میدونم کلاس خوبه ، ولی حدی داره . فامیل های ما میرن ، ولی فوقش ۳ تا مامان هاشون با مامانم حرف زده مامانم باز راضی نشده . واسه ی کلاس ها به تکلیف مدرسه ام نمیرسم دیروز معلم مدرسه ام زنگ زد بهم تو چرا فعال نیستی با این همه دردسر ولی دست بر نمیدارن . فقط میخوان من علم غیب داشته باشم . کسایی که اینجایی فقط بگین با شما هم اینطوری میکردن