سردم بود درست مثل چله زمستون تمام بدنم یخ کرده بود اینقد یخ که حتی تبی که کرده بودم به چشم نمی اومد انگار تو یه برزخ بودم و حالمو نمیدونستم
از پنجره که بیرون نگاه کردم هوا افتابی بود یه چشم به تاریخ بود که مرداد ماهو نشون میداد
این همه سرما این همه یخ بودن
قطعا از یه جا دیگه بود
یه جا مثل یه حوض کوچیک
ژینا نوشت🐚
اخری باشع