2777
2789
عنوان

پرت نوشتع🤍🐚

140 بازدید | 0 پست

مانند بچع ای که در شلوغ ترین قسمت شهر مادر خود را گم کرده است حیران و ویران مانده

به چادر همه چنگ زده به خیال پیدا شدن و با دیدن چهره ها هر لحظه بغضش گرد تر میشود و از گردو بودن به سیب شدن ارتقا میابد

آنقدر بر دور خودش میچرخد که در نهایت سرش گیج رفته و کف دستانش را محکم بر زمین میکوبد و بغض هایش را مانند سوزنی که در دل بادکنک پر باد فرو میکنند میترکاند

ترس گم شدن انقدر در دلش بزرگ میشود که دیگر توجه ای به سنگ ریزه هایی که دستانش را خراشیده نمیکند و هر لحظه اشک های سرکشش را با سر استین هایش پاک میکند به خیال اینکه اگر تنها کسش پیدا شد گمان نکند که ترسیده ،خیال نکند که رنجیده و در دل خودش را نفرین کند

ساده بودن همین است،گمان میکنی یک سر استین رد اشک هایت را پاک میکند

ژینانوشت🐚میدونم پرت دیگ شما توجع نکنید🤙🏻

وای از گرد ســم تازه خر خریده ها!!! وقتی با من حرف میزنی رفتار ارزونتو بزار توی جیبت:)

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2843
2834
2835
2108