خواهرشوهرم اعصاب درستی ندره یه دعوا تفاق افتاد که خب قبول دارم مفصر من بودم ولی خب خانوادهی من به اون کارنداشتن اون زنگ زد گفت شما چرا واسه بله برون تالار نگرفتین مهریه زیاد گرفتین هرچی دلش خواست گفت ولی خب من دوست نداشتم اینجوری بشه کاش اونا دخالت نمیکردن چون من مشکلمو با شوهرم حل کرده که پدرشوهرم اومد دوباره شروع کرد
هنوز هم غروب خورشید زیباست هنوز لالایی های ماهم شنیدنی است دلم هوای بوی عطر نارنج درحیاط را دارد هنوز داستان لیلی و مجنون شیرین است هنوز لبخند مادرم آرام است هنوز آمدن پدرم شیرین است هنوز به یاده فاطمه ای که دیگر نیست چشمهایم اشک آلود است
دوستم یه عکس از منو خودش گذاشته بدون اجازه تو اینستا پاکم کرد ولی اونا دخالت کردن گفتن ما ازآن رسما نداریم ودعوا شد البته از فبلم چوقولی منو به باباش میکرده
هنوز هم غروب خورشید زیباست هنوز لالایی های ماهم شنیدنی است دلم هوای بوی عطر نارنج درحیاط را دارد هنوز داستان لیلی و مجنون شیرین است هنوز لبخند مادرم آرام است هنوز آمدن پدرم شیرین است هنوز به یاده فاطمه ای که دیگر نیست چشمهایم اشک آلود است
وا کی بله برون و تو تالار میگیره چون معمولا بله برون فقط اقوام درجه یک هستن بعد به اون چه ربطی داره. ...
آخه شوهرم گفت از بالای این قضیه ها سردرد گرفته مریض شده
هنوز هم غروب خورشید زیباست هنوز لالایی های ماهم شنیدنی است دلم هوای بوی عطر نارنج درحیاط را دارد هنوز داستان لیلی و مجنون شیرین است هنوز لبخند مادرم آرام است هنوز آمدن پدرم شیرین است هنوز به یاده فاطمه ای که دیگر نیست چشمهایم اشک آلود است
وا خواهرشوهر شما هم هر چی درد و مرض داره انداخته گردن شما،کبدشم ظاهرا گفتی به خاطر شما مشکل پیدا کرده،کبدش بود کجاش بود؟
حالا فردا خدایی نکرده دیسکم بگیره میگه به خاطر تو گرفتم
بگو یه عکس گذاشتم توی اینستا نمیدونستم همه ی بیماری ها رو به خاطرش میگیری
غرب زدگی اثری از جلال آل احمد است.جلال آل احمد در این کتاب میگوید:غربزدگی آفتی است که از غرب میآید و ما را مانند طاعون گرفتار و بیمار میکند. آدم غربزده ریشه و بنیادی ندارد، نه شرقی مانده، نه غربی شده؛ هرهری مآب و چشم و گوش بسته از آداب و سنن و فرهنگ غرب تقلید میکند.جلال در این باره میگوید:«آدم غربزده هرهری مذهب است به هیچ چیز اعتقاد ندارد اما به هیچ چیز هم بیاعتقاد نیست. یک آدم التقاطی است و نان به نرخ روز خور است همه چیز برایش علیالسویه است. خودش باشد و خرش از پل بگذرد، دیگر بود و نبود پل هیچ است!نه ایمانی دارد،نه مسلکی،نه مرامی نه اعتقادی،نه به خدا یا به بشریت،نه در بند تحول اجتماع است و نه در بند مذهب و لامذهبی،حتی لامذهب هم نیست هُرهُری است.آدم غربزده، شخصیّت ندارد.چیزی است بی اصالت. خودش و خانهاش و حرفهایش،بوی هیچ چیزی نمیدهد. بیشتر نمایندهی همه چیز و همه کس است.آدم غربزده، معمولاً تخصّص ندارد، همه کاره و هیچ کاره است؛ امّا چون به
هر صورتی درسی خوانده و کتابی دیده و شاید مکتبی، بلد است که در هر جمعی،
حرفهای دهن پر کن بزند و خودش را جا کند. شاید هم روزگاری تخصّصی داشته؛
امّا بعد که دیده است در این ولایت تنها با یک تخصّص نمیتوان خر کریم را
نعل کرد، ناچار به کارهای دیگر هم دست زده است. عین پیرزن های خانواده که بر اثر گذشت عمر و تجربهی سالیان، از هر چیزی مختصری میدانند و البتّه خاله زنکیاش را.(کتاب بخون دوست عزیز،کتاب بخون)من نمیتونم به همه ی عقاید احترام بذارم،چون احترام به عقاید پوچ و بی ارزش در واقع توهین به شعور خودمه
وا کی بله برون و تو تالار میگیره چون معمولا بله برون فقط اقوام درجه یک هستن بعد به اون چه ربطی داره. ...
آها یعنی یک دفعه نیست چون میگن از همون موقع رفته امراآ گرفته یکسره سردرد تو خونه مادر شوهرم
هنوز هم غروب خورشید زیباست هنوز لالایی های ماهم شنیدنی است دلم هوای بوی عطر نارنج درحیاط را دارد هنوز داستان لیلی و مجنون شیرین است هنوز لبخند مادرم آرام است هنوز آمدن پدرم شیرین است هنوز به یاده فاطمه ای که دیگر نیست چشمهایم اشک آلود است