2777
2789
عنوان

حالم خیلی بده

936 بازدید | 88 پست

سلام خوبید امشب بین من و شوهرم دعوای وحشتناکی اتفاق افتاد برای اولین بار تو طول ده سال زندگی بشدت کتک خوردم حرفای بدی شنیدم بنظرتون این حرفا از ته دلش بود

به دل خسته بگویید خدایی هست....

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

من خودم فکر میکنم ادما حرفای دلشون موقع اعصبانیت میگن که واقعیته خب خیلی ها اینجور نیستن

میدونی مشروب هم خورده بود رفته بوو یه مهمونی مختلط منم منم خونه مادرشوهرم بودم دیر اومد دنبالم خیلی عصبانی بودم تو راه برگشت وقتی شنیدم کجا بوده شروع کردم به جیغ زدن میدونم اشتباه کردم بچم خیلی ترسید اونم محکم زد تو صورتم بعدم گفت میندازمت بیرون از ماشین منم گفتم خودم میرم اونم درماشین باز کرد و منو انداخت بیرون منم رفتم تو خیابون دیدم دوبار برگشت دنبالم ولی من خودمو نشون ندادم دفعه آخر واقعا رفتم تا منو ببینه ولی ندید و از کنارم رد شد تو سرما کلی پیاده رفتم گوشی لعنتیمم خاموش شده بود داشتم از ترس میمردم یه ماشین نگه داشت خانم هم باهاش بود خاستم ازشون گوشی بگیرم که شوهرم رسید 

به دل خسته بگویید خدایی هست....

منم معدرت خواهی کردمو سوار ماشین خودمون شدم تا نشستم منو گرفت به باد کتک و فحش که تو زن خرابی و....کلی حرفای زشت واینکه فردا طلاقت میدم که چرا از ماشین پیاده شدی چرا رفتی تو زن بد کاره ای البته فک کرد میخواستم با ماشینه برم ولی هرچی توضیح دادم نمیفهمید میگفت قیافتو نبینم تو خونه هم کلی منو زد لبم پاره شده بینیم داعون الانم کلا صورت و فکم درد میکنه

به دل خسته بگویید خدایی هست....
توام تونستی اونو بزنی 

نه من فقط کتک میخوردم اصلا نذاشت یه کلمه حرف بزنم تا میومدم حرف بزنم سیلی بعدی واقعا روانی شده بود اصلا نمیشناختمش ده ساله باهاش زندگی میکنم یبارم دستش رومن بلند نشده بود ولی امشب مثل وحشیا میزد داااغووونم 

به دل خسته بگویید خدایی هست....
من خودم فکر میکنم ادما حرفای دلشون موقع اعصبانیت میگن که واقعیته خب خیلی ها اینجور نیستن

نه اصلا فک نکن من خودم ازاونایم عصبانی میشم درلحظه هرچی سرزبونم میگم تاخالی بشیم ودست خودم‌نیست اون لحظه که چی میگم وده دقیقه بعدشم عین جی پشیمونم ووجدانم ناراحت که چراگفتم جنگ کردم واقعا ته دلم هیچی نیست وبقیه هرحرقی بزنن بهم یادمم نمیمونه 

نه اصلا فک نکن من خودم ازاونایم عصبانی میشم درلحظه هرچی سرزبونم میگم تاخالی بشیم ودست خودم‌نیست اون ...

حالم بده بنظدت منو دوس نداره نمیدونم دوماهیه چرا اینقد اتفاقای بد برام میفته حالم بده میترسم صبح پاشه بازم دیگه منو نخواد نمیدونم چرا اینقد من بهش وابسته ام و دوسش دارم

به دل خسته بگویید خدایی هست....

عزیزم شما نباید از ماشین پیاده میشدی باید باهاش تا خونه قهر میکردی و باهاش سر سنگین حرف میزدی البته رفتار شوهرتم خیلی بد بوده که کتکت زده ولی خوب ممکنه مشروب زیاد خورده تو حالت طبیعی خودش نبوده چون میگی که سابقه کتک زدنتو نداشته

و خدایی که اسپانسر تمام آرزوهاست 
عزیزم شما نباید از ماشین پیاده میشدی باید باهاش تا خونه قهر میکردی و باهاش سر سنگین حرف میزدی البته ...

آره خیلی اشتباه کردم خریت کردم چکار کنم وقتی زیاد مشردب میخورن عصبی میشن حرفای خیلی بدی بهم میزد اون به سر من قسم میخورد سر ماکی من ولی امشب میگفت تو زن ....هسی

به دل خسته بگویید خدایی هست....
حالم بده بنظدت منو دوس نداره نمیدونم دوماهیه چرا اینقد اتفاقای بد برام میفته حالم بده میترسم صبح پاش ...

خوب شوهرته بایدم دوسش داشته باشی و بهش وابسته باشی نگران نباش شوهرتم تو حالت طبیعی نبوده یه چیزی گفته و گرنه اونم قطعا دوست داره

و خدایی که اسپانسر تمام آرزوهاست 
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز