نزدیکای غروب که میشه اونجا که دیگه خورشید میره خونش،
منم میام خونم...
منتظر تو میمونم...
منتظر تو که بیای و من در رو برات باز کنم....
بپرم بغلت.
کلی بوست کنم....
یه عمره همه غروباش اینجوری به شب سپری میشه...
صدای کلید در رو حس میکنم که داره میچرخه توو قفل...
با شور و اشتیاق میام استقبالت...
تموم وجودت رو توو بغلم جا میکنم...
سرمو میذارم سمت چپ تنت...
به رویام ادامه میدم...
.....