2777
2789
عنوان

چقدر زود دیر میشود....

552 بازدید | 8 پست
چه زود دیر می شود!
در باز شد...
برپا !... بر جا !
درس اول: بابا آب داد، ما سیرآب شدیم.
بابا نان داد، ما سیر شدیم...
اکرم و امین چقدر سیب و انار داشتند در سبد مهربانی شان...
و کوکب خانم چقدر مهمان نواز بود...
و چقدر همه منتظر آمدن حسنک بودند...
کوچه پس کوچه های کودکی را به سرعت طی کردیم
و در زندگی گم شدیم...
همه زیبایی ها رنگ باخت...!
و در زمانه ی سنگ و سیمان قلب هایمان یخ زد!...
نگاهمان سرد شد و دستانمان خسته...
دیگر باران با ترانه نمی بارد!
و ما کودکان دیروز دلتنگ شدیم،
زرد شدیم، پژمردیم...
و خشکزار زندگیمان تشنه آب شد...
و سال هاست وقتی پشت سرمان را نگاه می کنیم،
جز رد پایی از خاطرات خوش بچگی نمی یابیم،
و در ذهنمان جز همهمه زنگ تفریح ، طنین صدایی نیست...!
و امروز چقدر دلتنگ "آن روزها" ییم
و هرگز نفهمیدیم،
چرا برای بزرگ شدن این همه بی تاب بودیم...!؟
اگر میدانستم به تو منجر خواهد شد....هزاربار میزیستم.... تمام آن عمر پریشان را....

مامان پوریا:

وای بچه‌ها تازه فهمیدم چرا خواهرم انقدر تغییر کرده!😳

خواهرم با رژیم فستینگ دکتر کرمانی ۱۰ کیلو تو ۲ ماه کم کرد، منم وقتی دیدم چقدر حالش خوبه شروع کردم.

خودم هم خوابم بهتر شده، ولع غذا کمتر شده، انرژی‌م بالاتره، گفتم به شما هم بگم.


برید تو سایت دکتر کرمانی و شروع کنید.

امروز فکر میکردم یک ماه و نیم از تابستون گذشت ولی نفهمیدم چقدر بچگی هامون تابستون یه شکل دیگه بود الان بهار مثل تابستون تابستون مثل پاییز و پاییزمثل زمستون و زمستون مثل بهار مخصوصا تو جنوب که همیشه تابستونه دلم بچگی میخواد دلم شمال میخواد دلم بوی شالیزار میخواد چقدر این جنوب جای عجیبیه
پسرم حسینم ممنون که اومدی و زندگی مارو زیباتر کردی خدایا شکرت
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792