2777
2789
عنوان

حکایت......

140 بازدید | 0 پست

در زمان حضرت موسی یک زن نزد حضرت آمد و به او گفت: ای پیامبر خدا برای من دعا کن که خدا به من فرزندی عطا کند تا قلبم را شاد کند. حضرت موسی دعا کرد، ندا آمد: ای موسی آن زن را عقیم آفریدیم.

حضرت موسی به زن گفت: خداوند فرمودند که شما را عقیم آفریده.

زن یکسال بعد آمد از حضرت موسی خواست که دعا کند تا خداوند متعال به او فرزند صالح عطا کند. حضرت موسی دوباره دعا کرد. خداوند مجددا فرمود: ما این زن را نازا آفریده ایم.

بعد از یکسال حضرت موسی زن را دید که یک کودک در آغوش دارد. از او پرسید: این فرزند کیست؟ آن زن گفت: فرزند من است. حضرت موسی به خدا عرض کرد: بارالها، چگونه این زن فرزند دارد در حالیکه عقیم است؟؟

خداوند فرمود: موسی هر بار که به او گفتم: عقیم، او مرا رحیم خواند. پس رحمت من بر تقدیر و سرنوشت پیشی گرفت و به او فرزند عطا کردم. (سبحانك ربي أرحمك)


با دعا سرنوشت تغییر می‌کند

از رحمت الهی ناامید نشوید

انقدر به درگاه الهی بزنید تا در باز شود

مـن مـرده ام ... بـه نـسـیـم خـاطـره ای , گـاهـی تـکـانـی مـی خـورم ...!                                                                    هـمـیـن ...!🖤
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز