2777
2789
عنوان

خیلی بداخلاقم

355 بازدید | 19 پست

خیلی شوهرمواذیت میکنم اون مهروبونه ولی بیخیال ورو مخ بچه هامومیزنم سریع جوش میارم فحش چاله میدونی هم میدم خسته شدم وسیله هم واسه شوهرم پرت میکنم درکل یه سلیطه بی صبربه تمام معنام.چیکارکنم؟چجوری آروم باشم،شوهرم وقتی جاریموخواهراشومیبینه چجوری رفتارمیکنن نگاه حسرت بارشوهرموبه وضوح میبینم

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

یه ویتامینی آهنی چیزی ازبدنتون کمه

من در جهالت پدر زاده شده ام.در کمبود محبت های مادر ،بزرگ شده ام در اوج بچگیم همسر شده ام در اوج تنهاییم مادر من انسانی تنها بی هدف وخسته از کم کاستیم اری هرچه میگذر تنهاترم دلیل ادامه زندگی را نمی دانم هرروز برغصه ام افزوده میشود من شکسته تر از روز قبلم انچه زندگی کردم غلط بوده وتاالان هست حتی خیانت های همسرم عاشق شدن شوهرم تقصیر من بوده او بی وقفه عشق میورزد به دیگری من خورد میشوم انقدر بچگیم تلخ بوده که حتی ارزوی برگشت به گذشته راهم ندارم هرروز به آسمان آبی بی کران خیره میشوم غصه هایم رابا خدا زمزمه میکنم هستی خدای من می بینی

حتما یه ریشه تو گذشتت داره

شاید خیلی سختی کشیدی برای همین روی اعصابت اثر گذاشته 

خسته ام از حمل کردن بعضی چیزها، نه میتونم به کسی توضیحش بدم، نه میتونم باهاشون کنار بیام و نه راهی برای خلاص شدن ازشون پیدا میکنم ...!

یه ویتامینی آهنی چیزی ازبدنتون کمه

هرروزمکمل مصرف میکنم ازمایش دادم مشکلی ندارم.زندگی مجردی ومتاهلی بارداری زایمان سختی داشتم،الان سه سالی هست که همه چی عالیه ولی مناین روانیم

هرروزمکمل مصرف میکنم ازمایش دادم مشکلی ندارم.زندگی مجردی ومتاهلی بارداری زایمان سختی داشتم،الان سه س ...

گفتم ریشه تو گذشتت داره

از یه روانشناس خوب کمک بگیر اول از همه برای خودت چون عصبانیتت بیشتر ازهمه به خودت صدمه میزنه بعد به خاطر شوهرت و بچه هات

خسته ام از حمل کردن بعضی چیزها، نه میتونم به کسی توضیحش بدم، نه میتونم باهاشون کنار بیام و نه راهی برای خلاص شدن ازشون پیدا میکنم ...!

حتما یه ریشه تو گذشتت داره شاید خیلی سختی کشیدی برای همین روی اعصابت اثر گذاشته 

دقیقا بعدشوهرم میگه توروانی هستی هرچی بوده گذشته ولی خب تاثیرشورومن گذاشته

منم اینجوریم ی مدت میریختم تو خودم محلو ترک میکردم تا ۱۰ میشمردم دیدم حال نمیکنم دوباره همون روانی س ...

وای توهم؟زنای اطراف من خیلی صبوروخونسردن مایه آرامش مردوبچشونن عصبی ندیدم مثل خودم

دقیقا بعدشوهرم میگه توروانی هستی هرچی بوده گذشته ولی خب تاثیرشورومن گذاشته


همین حرف تاثیرش بده

به خاطر خودت به فکر درمان باش گلم

خسته ام از حمل کردن بعضی چیزها، نه میتونم به کسی توضیحش بدم، نه میتونم باهاشون کنار بیام و نه راهی برای خلاص شدن ازشون پیدا میکنم ...!

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2843
2834
2835
پربازدیدترین تاپیک های امروز
2108