نامزد بودم خواب دیدم مادر شوهرم برامون گربه سیاه میپزه تو قابلمه...مادر شوهرم خیلی زن خوبیه..اصلا بد مارو نمیخواد نمیدونم چرا این خوابو دیدم..الان چهار سال گذشته ولی یادم نمیره
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
یه دروازه بزرگ و برامون باز کردن منو دوتا خداهرم گفتن اینجا بهشته مال توهخیلی قشنگ بود سرسبز یه دریاچه داشت و یه درخت رو زمین گلهای فرضی میکشیدم جون میگرفت و زنده میشد
بعضیها هم مثل آخر سس خرسی مهرام میمونن فقط ترتر میکنن. بازدهی ندارن
یادم میاد سوار قطار شدیم و مسافتی طی کردیم از چند جا گذر کردیم(یادم نیست با کی بودم) شب بود، از میون درختا رد شدیم و من تو راه با خودم میگفتم میریم پیغمبرو، حضرت محمدو ببینیم..پیغمبر! خیلی خوشحال بودم. رفتیم پشت در خونه ای. در باز شد و اومدیم داخل. گفتن پیعمبر تو اتاقه. رفتم تو دیدم روی ی تخت دراز کشیده. مث اینکه مریض و ناخوش احوال باشه! لباس بلند سفید تنش بود و محاسن و موی سفید. رفتم جلو و باهاش حرف زدم. انگار هی جون میشد! تا اونجا که پایبن تخت اومد و موهاش مشکی شد و من تو عالم خواب میگفتم ک یعنی من از شما هستم.. ی لبخندی زد و یادم نیست چی گفتم ک با سر تایید کرد.. فقط چهره و اون لبخند یادمه حتی چشماش..
💗میشه اسم خوشگل موشگل برای دخترم پیشنهاد بدین؟🌸 😍🙏🏻 خودم نظرم رو آنیسا، آوینا، آنیا و کمی نیکا هست اما شوهرم میگه بارانا🤔 کدوم بهتره!؟ چقد تصمیم گرفتن سخته🥴