با کنجکاوی کردن و سرک کشیدن تو زندگی مردم چی نصیب یک عده میشه ؟ اومدن بدون اجازه دفتر شعر من و میخونه و ازم میپرسه عاشقی ؟ برای کس خاصیه ؟ نه حال و روزت و میبینن ونه اینقدر فهیم که بدون اجازه دست به دفتر خصوصیت نزنن .انگار باید همیشه پای کس خاصی مطرح باشه تا شعر بنویسی .در حد مرگ عصبانیم
تو اگر باز کنی پنجره ای سوی دلت
میتوان گفت که من چلچله باغ توام
مثل یک پوپک سرمازده در بارش برف
سخت محتاج به گرمای توام
من عاشق زمستانم عاشق اینکه بینمت در زمستان آرام راه می روی که سر نخوری که گونه هایت از سرما سرخ شده است
سر خود را تا حد ممکن در یقه ات فرو کرده ای
دست هایت در جیبت به هم مچاله شده
معصومانه به زمین خیره ای
چقدر دوست داشتنی شده ای
حرفم را پس می گیرم
من عاشق زمستان نیستم
من عاشق توام .عاشق مهربانیهات دلسوزیهایت .ببخش که خیلی اوقات تو را رنجانده ام
فریاد بی صدای مرا بشنو من دووووستت دارم با تمام وجودم عاشقتم
برادر بزرگ منی من بوی پدرمان را از وجود تو استشمام میکنم هر وقت که مرا در آعوش مردانه ات می گیری من آرامش بیشتری را در وجودم احساس میکنم .کاش میدانستی چقدر برایم عزیزی چقدر دوست داشتنی هستی تو را با تمام قلب و جانم دوست دارم عززیز دلمی کاش روزی این نوشته های مرا میخواندی اما افسوس