من هم خونوادی خودم ازم دور هستن هم خونوادهی. همسر ، دیشب یلدا صابخونم اومد دعوتمون کرد شام بریم پیششون هر چقدر گفتم نه مزاحم نمیشیم گفت نه بیایید اونم چند تا داماد داشت من واقعا معذب بودم خلاصه رفتیمو برگشتیم،ساعت یازده شب جاریم زنگ زد بعد تبریک و اینا گفت خوش گذشت پایین بودین منم گفت بد نبود ولی خب چون غریبه بودن من راحت نبودم بعد گفت نهه تو کلا خیلی گرم نمیگیری منم گفتم نه خب اونا غریبه هستن من معذب بودم گفت نه من چرا اومدم یه روز خونتون با صابخونتون انقدر دوس شدم گفتم من کم روهستم و خحالتی ،بعد گفت منظورت اینه من خیلی پروووو ام بعد کفتم نه من کی گفتم تو پرو هسی بعدم ناراخت شد حرف بدی زدم؟
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
[[پسر گلم خوش اومدی به زندگیم😍..با اینکه یکمعجله داشتی و چند هفته زودتر به دنیا اومدی ولی بازم قدمت روی چشمام 😍❤من به قربونت برم پسر خوشگلم😍 ]] کاربر چندبار ترکیده😹
گفت خوش گذشت میگفتی خوب بود جای شما خالی!! یا یه چیزی در همین حد چرا توضیح دادی؟!!
من نمیدونستم این اینطوری بگه اخه من تازه عروسم ،خیلی باهاشون برخورد نداشتم ولی ب چشن دیدم که با خواهر شوهرم تو عروسیم چه جنگی انداخت الان با خونواده ی شوهرم قهره