رفیق فقط اونی ک بری ی گوشع با خیال رااحت ی جا بشینیو ی پاتو بندازی رو اون یکی پات از دور با ی لبخند ب شلوغیع دور رفیقت نگا کنی و تو خیالت راحت باشع ک هیچکیو جایگزین تو نمیکنع/
من همیشع ی صندلی واسم کم بود ،کتم واسم تنگ بود ، کفشام برام کوچیک بود،ساعتم خواب میموند و من ازش جلوتر حرکت میکردم .دنیا برا من جای کوچیکیع ،احساس میکنم همع جا بستس و نمیتونم نفس بکشم، انگار همع این لحظع هارو قبلا دیدم، درختا، صدای ابشار،قورباغه ها، اونارو زمانی میبینم ک در حال مردنم/