من خاهر شوهرم زایمان کرده بود مادر شوهرم رفت پیشش
من ده روز تموم خونشون بودم و پدر شوهر و شهرمو جمع میکردم
ولی وقتی از بیمارستان اومد انقدر دستوری گفت
سمیرا(خاهر شوهرم)تو بشین
تو (به من بود)پاشو چایی بیار ظرف هارو بشور
انقدر بهم برخورد که اخمام رفت تو هم
طفلی یک ساعت عذر خاهی میکرد میگفت حواسم نبود