خیلی حالم بد شد ی لحظه احساس کردم داره رک هی مغزم میترکه سریع رفتم اینستا و خودمو رسوندن ب پیچی ک باهاش آروم میشم
از اولین پست های دیدم و خاطرات اون موقع ها رو مرور کردم بعدم با ماشین رفتم بیرون دور زدیم ی ۵۰دقیقه ای شد ت خیابون فقط گشت زدیم و گشت
آخرشم اومدم ی استوری گذاشتم اونی ک باید ببینه هم دید
تو استوری م گفتم رفیق صمیمیت چقدر سو استفاده کرده از اعتمادت رفیق صمیمی ت چقدر حسوده
رفیق صمیمی کیه
آخه خیلی وقته خبر دارم
ک رفیق صمیمی اونی ک دوسش دارم پشت سرم بد میگه
بعدم ی تیکه ب ی دوستام انداختم ک کلی کار میکنم
یعنی کلی آروم شدم. اخیشششش