قلبم دردمیکنه
بچه هامن قبلا یکبارعقدکردمدجداشدم چون دوستش نداشتم وکسیومیخواستم،ولی خب ب اجبارخانوادم مجبورشدم تن بدم ب اون ازدواج اجباری،وبعدش بالطف خدا ب عشقم رسیدم وعقدکردیم دیروز سریه موضوعی بحثمون شدماچندروزباهمسرم مسافرت بودیم ونرسیدم لباس هاموبشورم،واینکه تااومد دید شروعذکرد ب بحث ودعوا،واینکه ن کاش همون روزاول ک عقدکرده بودی ولت میکردم وبیخیالت میشدم توفلانی وغیره
الانم باهم قهریم ازیه طرف دلتنگشم وازطرفی نمیتونم باحرفاش کناربیام،ممنون میشم نظراتتون روپست کنید
ممنون💞