سلام
اول میخام خوب حرفامو بخونین بعد نظر بدین
من ی زنی ام.... 6 ساله ازدواج کردم با ی آدمی ک چند سال ازم کوچیکتره.... الانم ی بچه کوچیک داریم. اول بگم ک خودش و خانوادش ده بار اومدن خواستگاریم اما بعد از عروسی باهام دشمن شدن...از زمانی ک بچه داردم خواهرای شوهرم حتی برای تبریک نیمدن خونمون... شوهرم هرچی میشه هر اتفاقی میفته میره ب خانوادش میگه... من با دسترنج خودم زندگی آنچنانی درست کردم اما بعد از بچه دارشدن سرکار نمیرم امشب به شوهرم میگم پول میخام میگه هرچی پول میدم بهت تمومی نداریاااا.... این نتیجه ی ی عشق پر سوز و گداز و اشک و التماس برای رسیدن به همدیگه هس.... دلم ب زندگیم خوش نیس.... از طلاق میترسم ولی احساس میکنم دیگه نمیتونم عوضش کنم... من چیکار باید میکردم ک نکردم..... راسی اینم بگم من از یکی از خواهراش شنیدم ک خانوادش میگن اینا هرچقدرم باهم خوب باشن بالاخره فلانی(شوهرم) میره ی زن دیگه میگیره!