یه دیقه رفتم سوپر مارکت شوهرم میخاسته ناهارشو گرم کنه بخوره دستگیره رو یه جوی گرفته ک خورده ب شعله دستگیره اتیش گرفته بعد هول شده دستگیره رو انداخته رو فرقگش وسط اشپز خونه یه قسمت فرشم سوخته بعد دستگیره رو برداشتع انداخته تو ظرف شویی شیر ابم تاااا اخخخخخررر باز کرده😐
وقتی اومدم تو ساختون بوی سوختنی همع جارو برداشته بود وارد خونه ک شدم فهمیدم از ماست یه لحظه قلبم ایستاد جالب اینجاست با اینکه شیر اب تااااخر باز بود و دستگیره و موکت سوخته هی انکار میکرد ک چیزی نشده😐
انقد دعواش کردم فقط یه گوشه نشسته الان ساکت ساکت سرشو انداخته پایین بدونه اینکه هیچکاری کنه به فرش نگاه میکنه
واقعا دیگ داره دلم براش میسوزه
میترسم ی وقت بزنه زیر گریه😐😐😐🤣