خودکشی کردم ولی نمردم😔😔😔😔 امروز از بیمارستان اوردنم خونه ... نامزدم بخاطر اینکه با خانواده م بحثش شد نیومد خونه مون😔 دلم میخواست بیاد دلم میخواد پیشم باشه😔😔😔 خیلی برام سخته تا فردا صبر کنم گفته فردا میاد تا الانم از اینکه پیشم نیس دارم عذاب میکشم فقط😔😔😔 فقط میخوام همه چی مثل اول شه😔😔 اگه شوهرم نباشه من دق میکنم😔 نه تا قرص آلپرازولام خورده بودم انقد خیالم راحت بود که دیگه میمیرم راحت میشم که به بعدش فکر نکرده بودم😔😔😔 دو روز بستری شدم...
نامزدم با مامانم مشکل داره چون از حرفا و بحثامون به چن نفر گفته، نامزدمم فهمید برای همین شدیدا تاکید کرده که یه کلمه ام نباید به مامانم چیزی بگم😔😔😔 بهش گفتم پس حداقل اجازه بده یه دوست صمیمی داشته باشم که حرفامو بهش بگم چه درد و دل چه سوال هر چی، از بحثامون حرفامون همه چیو براش تعریف کنم، گفت ابجیم بهترینه بهش حرفاتو بزنی دردودل کنی محاله پشیمون بشی، یعنی یه کلمه از من به داداشم یا از اون به من نمیگه، من مطمئنم تو اینکارو بکن اگه ابجیم اینطوری که گفتم نبود تف کن تو صورتم، میخوام مثل دوست و رفیق هرحرفی ناراحتی داری به ابجیم بگی اونم به تو بگه مثل دوتا دوست 😔 ولی من نمیتونم😔😔😔 ابجیش باعث شد نامزدم یه ماه با من رابطه شو قطع کنه، بعد از ۲۰ روز کم کم داداشش پیش قدم شد که آشتی کنیم خواهرش هیچ تلاشی نکرد رابطه ما خوب شه چرا من باید حرفامو به اون بگم😔 از بحثای نامزدم و مامانم خسته شدم نمیدونم طرف کدومو بگیرم😔😔😔 نامزدم بهم گفت اگه مطمئن نشم که صددرصد طرف منی حرفامو بهت نمیگم دیگه بهت اعتماد نمیکنم😔😔 سه شب پیش هم سرهمون قضیه که بخاطر مامانم بود منم مقصر بودم ولی نه به اندازه مامانم، بحث کردیم و تا ۵ صب طول کشید بهش گفتم تا کی قراره بحث کنیم و به نتیجه نرسیم و هی تکرارش کنی، مگه اونشب درمورد این قضیه حرف نزدیم قرار شد بذاری کنار ولی الان چندمین باره بازم اونو میکشی وسط بخدا کاری میکنی خودمو میکشم اونوقت دیگه نه پشیمون شو نه تشعییع جنازه م حق داری بیای نه سرخاکم... الان سعی میکنم قسمتی از پیام هامون رو بفرستم😔😔😔