پارسال این موقع رفتم بیمارستان ساعت ۲۳:۳۰بود که بستری شدم...
دردم گرفته بود ولی نه اونقدر...مامانم و شوهرم و مادرشوهرم همش می ترسیدن می گفتن بچه اولته بری بیمارستان زودتر خیالمون راحته ...🙂
معاینه ک شدم گفت ۳ سانت رحمت باز شده ..
همش می گفتم خانوم پرستار تا صبح بچم ب دنیا میاد؟
پرستارم می خندید می گفت نه به این زودی ایشالا صبح ساعت ۶ که دکترت اومد بهت میگه ...😊
همش می رفتم دستشویی تا ساعت ۶ خوابم نبرد ..فقط ۶ تا ۶:۳۰ ی لحظه خوابم رفت ک برام صبحانه اوردن بیدار شدم ..
بعدش دکترم اومد انگار دنیارو بهم دادن ..معاینه ام کرد گفت تا ظهر زایمان می کنی اگه دختر خوب باشی و کمک خودت بکنی...