چند ماهه پیش قرار بود یه اتفاقی بیفته از بقیه خجالت میکشیدم رفتم حموم از ته دل زار زدم گفتم خدایا ما که پیش تو ابرویی نداریم به خاطر خانم فاطمه زهرا این اتفاق به بهترین صورتش بیفته خیلی قسم دادم ولی اون اتفاق به بدترین شکل ممکن با بی ابرویی و کوچیک شدن من تموم شد هر روز یادم میفته که چقد التماس خدا کردم چرا اونجور شد اعتقادم ضعیف شده چیکار کنم؟
صبور باش انشالله خدا راه نجانی برات قرار میده غصه نخور شاید اون خواسته به صلاحت نبوده وتو به اصراراونو گرفتی واتفاقایی که نباید میوفتاد افتاده کاریه که شده ازالان به بعد ازخدا همیشه بخواه اگه به صلاحته حاجتت رو بده