سلام خانوما ودوستا اومدم اینجا یه کم بحرفم بلکه سبک شم ..ما ازدواجمون سنتی بود یعنی اومدن خواستگاری دوروز بعد عقد کردیم قبل عقد کلا پنج دقیقه باهم حرف زدیم بنا به دلایلی به خاطر خانواده خواستم ازدواج کنم کل خانواده من مشکل افسردگی شدید داشتن ودارن ..ولی نمیخوان قبول کنن متاسفانه یه برادر دارم اونم پانیک یا حمله عصبی شدید داره سر اومدن خواستگارم چون اینو خیلی میخواستن کلا روحیه شون خوب شده بود نخواستن دلشونو بشکنم خودمم سعی کردم دوستش د اشته باشم وبهش پایبند باشم ..خلاصه عقد کردیم بماند که از همون شب اول بین منو بقیه بقیه عروسا فرق گذاشتن وبه دورغ مهریه بقیه رو کم گفتن مه از منم کم باشه درحالی که از بقیه4تا عروس هابالای سیصد تا هست از منو 114 تا کردن که پدرم همونم کم کرد وشد 57سر خرید هم شوهرم خیلی بهم بی محلی کرد وجلو زنداداشا وزن عموی خودم سرم دادزد چون چندتا مداد و رژ لب خریدم با اینکه خیلی صرفه جویی کردم نسبت به بقیه دخترای فامیل خودم وخودش ...ولی بازم به خاطر خانوادم کوتاه اومدم چندروز بعد جشن عقد خانواده خودم گرفتن که پول قسمت مردونه رو خودشون برداشتن وبعد منت هم گذاشتن غذا کم بود ابرومون رفت ...کلا خیلی بی محلی دیدم منو جاری کوچیکه باهم عقد بودیم اونو واسه خرید جهیزیه میبردن ولی واسه من بدون پرسیدن نظرم خودشون خرید میکردن .....کلا خیلی بیاحترامی کردن اگه بگم چهارتا کتاب باید بنویسم ..خانواده من همونطور که گفتم خیلی خجالتی وافسرده هستن کاری نمیتونستن بکنن اگه بهشون میگفتم فقط غصه میخوردن یه سال بعد رفتیم خونه خودمون همون ماه جاری کوچیکه که هفته ماه قبل عروسیش بود حامله شد چند دفعه شوهرم با تیکه بهم گفت پس ما کی بچه دار میشیم منم به شوخی گفتم حالا دختر یا پسر که کنایه گفت حالا تو حامله شو حیونم شد اشکال نداره منم دوماه بعد عروسی باردار شد .....بقیه تایپ کنم میذارم
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
و سر کار رفتنشون یه جوری بود که مسیر شوهرم این همکار خانوم یکی بود وشوهرم اونم با خودش میبرد اینم بگم کار شوهرم خیلی سخت وخسته کننده نیست یه سال از دونفری رفتن اینا باهم گذشت
اسی جان ببخشیدا ولی تو خودت اجازه میدی بهت ظلم بشه گاهی مظلوم از ظالم بیشتر مقصره همون اول چشماشو د ...
همینه از اول چیزی نگفته الانم بگه کلی حرف بارش میکنه چرا اینقد ساکت میمونین حتی از کوچکترین حقتم نمیتونی دفاع کنی خودت نخوای هیچ کس واسه زندگیت کاری نمیکنه چه فامیل خودت چه فامیل شوهرت
هر آنچه که هنگام عبادت خدا از او می طلبی باور داشته باش که آن را به دست آورده ای.باید طوری رفتار کنی که گویی آن را قبلا گرفته ای....
دیدم اخلاق شوهرم داره تغییر میکنه اصلا به من وبچه محل نمیداد به بهانه اضافه کار تا ساعت شش عصر با اون خانوم تومحل کارشون تنها بودن وخونه خودمم تو همون محل کار شوهرمه که اون خانومو با خودش میبرده خونم شش عصر میومد خونه مامانم میخوابید تا هفت بغعد بیدار میشد میرفت خونه مامانش تا ده شب باز برمیگشت یلزده میگرفت میخوابید انگار اصلا من نیستم حتی به بچه توجه نمیکرد