2777
2789
عنوان

سلام ب همه

26 بازدید | 0 پست

بچه ها هفته پیش جمعه مادرشوهرم دعوت کرد شام چون شوهر خواهرشوهرم پاش شکسته بود ی ماهی میشد نیومده رودن خونه مادرشوهرم زنگ زده بودن ک میایم مادرشوهرم مارم دعوت کرد رفتیم همین ک رسیدیم ی لیوان چایی خوردیم آب اناری ک من چن هفتع قبلش برده بودم اورد بیرون گفت ب شوهرم اینو ببر‌ما نمیخوریم من ک نمیخورم باباتم معده اش درد میکنه بردا گزاشت توااتاق ک اومدنی من بیارم پیش پدرشوهرمم نداد ک دعواش کنه خواست پنهونی بده خیلی کارای پنهونی از پدرشوهره داره خواهرشوهرم تواتاق بود فک کنم اون گرفت برد ب نظرتون رفتم پیش پدرشوهرمم چی بگم ک بفهمه ؟؟

سرااین قضیه و اینکه ب من گفت چینی هامو بزار دیوار بفروش قبل موضوع ک بالا پیش اومد گفته بود منم گزاشتم فروختم اخه خیلی میگفت بعد برگشته میگه حالا ببر زنه ببینه ولی پول دوتا دیسشم نمیده منم گفتم اگهشیمون شدید بردارید من ب خانومه میگم ک منصرف شدید این ازاین 

حالا ب شوهرم میگه فرشامو بفروش 

منم ازروزی ک اومدم ازخونشون معده ام عصبی شده داره دیونم میکنه 


دیشب خواهرشوهره زنگ زد میام خونتون کفیلم عروسی ببینم مام قبلش بیرون بودیم شیرینی خریده بودیم اوردم قایم کردم توکشو چون دلم پربود ازش بعد تعارف میکنم روم نمیشه جعبه رو بزارم یخچال 

سرراین شوهرمم رفت پیش برداراش خورد منظورم عرقه  حالشم خوب نبود اومد ی بحث بزرگ کردیم 

بهم برگشته میگه این خونه و سایلاش براتو فقط برو خسته شدم برووو 😥😥

خانواده خودم شهرستانن چن هفته اس نرفتم بخاطر محدودیت ها حالا الان ازسرکار زنگ زد جواب ندادم ب نظرتون بگم ب خانواده ام 

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792