امروز رفتم پیاده خونه خالهم پسر خالم ۱۴ سالشه ولی خاب الو هستن خیلی دوس داره من اونجا برم نرسیده ب کوچشون زنگ زدم ب خالم ک امکان پذیر نبود زنگ زدم ب نیما من نزدیک خ نه تون هستم درباز کن با خابلوی گف باشه حالا رسیدم خونشون میبینم در باز نکردن هر چی در زدم باز نکردن هر چی زنگ زدم جواب نداد این چی میدونه باشه دیگه تو شهر غربت تنهای برگشتم خیلی دلم شکست