سلام ببخشید دخترخاله ی من متاسفانه چندین ساله پیش بهشون تجاوز شد بعد اون افسردگی خیلی خیلی شدید گرفت و چون من رفیق صمیمیش بودم فقط منو درجریان گذاشت اون موقع ها من میخواستم ببرمش دادگاه تا از حقش دفاع کنه اما اجازه نداد و میترسید از ابروش الان ۳ سال از اون اتفاق میگذره دخترخالم قشنگ مشخصه الکی میخنده و الکی شاده دختر ساده و مهربونیه خیلی حیفه
بعد از اون اتفاق خودشو مقصر میدونست و میخواست از خودش انتقام بگیره انگار قرص میخورد خودزنی میکرد البته جرئت خود زنی عمیق نداشت و اینکه بعد یک مدت با خودش حرف میزد میخندید خودشو تصور میکرد تو جاهای مختلف با ادمایی که ازشون خوشش نمییومد تو ذهنش دعوا میکرد بعدم یک رژیم فوق العاده سخت گرفت و دچار بیماری انورکسیا شد یعنی از غذا خوردن میترسه وسواس فکری پیدا کرده هیچی نمیخوره و میگه مثلا اگه فلان غذا رو بخورم کالریش خیلی زیاده چاق میشم در صورتی که چون خیلی لاغره ۱ ساله پریود نشده ترو خدا کمکم کنید بهش کمک کنم من نمیدونم چیکار کنم به نظرتون ببرمش روانپزشک البته فک نکنم بیاد