من تو عقدم
شوهرم خواب بود عصری
مامانم پا شده بود به تمیز کاری اتاقش و رفت و امد و اینها
بهش گفتم یکم ارومتر،خوابه بنده خدا،مهمونه
باز رفت تو اناق بلند من رو صدا میزنه،تا پاشدم برم باز صدا میزنه که بیااا
رفتم تو اناقش گفتم چرا اینطوری میکنی و ...
گفت خالا که اینطوره میرم به سر و صدا کردن
الانم رفته تو اشپزخونه قاشقها رو جابه جا میکنه و سر و صدا میکنه
واقعا متاسفم واسش
با این که مادرمه و دوسش دارم ولی بیماره این زن.از اینکه دستم زیر سنگشه سو استفاده میکنه!