اون دختره که دوسش داشت حتی مادرم چند دفه باهاش صحبت کرده بود خودِخنگ داداشم جلوش با ی دختر دیگه اس ام اس بازی کرده بود
حالا هم منتظره لقمه آماده بهش بدیم .همش اسم از دوستای من میاره ولی من معرفی نمیکنم یعنی میترسم حقیقتش.
حالا ی دختر دیگه بود جدا شده بود خیلی ناز و خشگل بود راضیش کردیم که برن شهر دختره دیشب بهش زنگ زده دختره گفته چند روزه عقد کرده یعنی منو میگی حاااااالم گرفته شد یعنی هنوزم به خاطر اون حالم گرفتس و عصبیم خیلی خوشحال بودم 😔