کدوم عاشق شده؟
عضو بشین https://romananeh.ir/forums/
بالأخره هر کسی عاشق شده که رفته زن گرفته دیگه؛ نه؟
خب نه! قدیمها مگه عشق و عاشقی بود؟
اگه هم بود، دختر رو به پسر نمیدادن و پسره میرفت خودش رو آتیش میزد. بهقول خودشون، مثلاً میخواستن خونوادهی دختره عذاب وجدان بگیرن؛ ولی بالعکس! نهتنها خونوادهی عروس عذاب وجدان نمیگرفت؛ بلکه دخترش رو زودتر عروس میکرد؛ که روح عاشق قبلی نیاد سراغش! اینجا لازمه همهمون یک دور پوکر بشیم.
همین موضوع ذهنم رو درگیر کرده بود؛ که رفتم خونه و وسط حاجیم و ننهم نشستم و گفتم:
- حاجی، چهطور عاشق ننه شدی؟
ابروهاش رو تا جایی بالا برد؛ که بین موهاش گم شد! خب مگه چی گفتم یا جبار؟
گفت:
- چی؟ داری جوک میگی بامزه؟ من بیام عاشق ننهت بشم؟
- خب حالا چرا عصبی میشی؟ پس چهطور گرفتیش؟
محکم تو جاش نشست و دستش رو گذاشت رو زانوش و پر ابهت، گفت:
- ننهت عاشق من شد!
نه بابا! وجداناً؟ پس ننهم اومد تو رو گرفت؟!
البته اینها رو به خودش نگفتم که ناراحت نشه؛ یا بهتره بگم که من مرحوم نشم. رو به ننهم که داشت با چشمهای درشت و حرصی، بابابزرگ رو نگاه میکرد گفتم:
- بهبه ننهمون! شنیدم عاشق شدی رفتی شوهرت رو گرفتی!
- چی داری زر زر میکنی؟ اول که بابای نی قلیونت رو دیدم؛ فکر کردم گداست اومده تو خونهمون بمونه.
ابروم پرید بالا. موضوع هیجانی شد! خواستم یه سؤال دیگه بپرسم، که بابابزرگ وسط پرید و با صدای بلند گفت:
- چی داری میگی؟ من نمیشنوم.
راست میگفت. گوش پدربزرگم سنگین بود. مادربزرگم با داد دم گوش من گفت:
- میگم وقتی اومدی خونهمون فکر کردم گدایی.
- چی؟! گدا اون داداشته که پنجاه تومن من رو هنوز نداده! فکر میکنی من ازت خوشم میاومد که اومدم خواستگاریت؟ ننه بابام زورم کرده بودن که دختر ترشیدهی اسماعیل رو بندازن به من. وقتی دیدمت، یه دختر دماغی زشت بودی. الان بهتر شدی.
ولی من عکس ننه رو دیده بودم. خیلی خوشگل بود که...! احساس کردم وضعیت یهنمه چیز شده... از اونها که دعوا میشه ها... از اونها! پس بهگونهی فشنگ از خونه خارج شدم.
نیمساعت بعد رفتم دیدم گل میگن و میخندن. چی میگی؟! الان اینها دعوا نمیکردن؟ بعد که دقت کردم؛ دیدم داره مختار رو میده و ننهم ترجمهش میکنه. پشت هر خندهای، یک هدف خبیثانه هست.
عضو انجمن بشین https://romananeh.ir/forums/