اره گلم این بدیارو داره من گاهی از غصه به مامانم میگم چرا منو شوهر دادی البته خودم با شوهرم دوس بودم و خودم مامانمو راضی کردم
مامانمم میگه بالاخره که باید ازدواج میکردی و این حرفا میگه خودت میخاسی من مجبورت نکردم که
به شوهرم نمیگم دلم میگیره نمیخام ناراحت شه ولی خیلی ناراحت میشم مامانم اینا خونشون بزرگه ولی بهشون گفتم بعد اینکه جهازمو اوردم و بیان طرفای خونه ما مستاجری بمونن مامانمم تا حدی قبول کرده بخدا بیان این طرفا صبحا شوهرم نیس میرم پیشش
خیلی دلم براش تنگ مبشه الانم تو چشام اشک جمع شده نمیتونم گریه کنم چون شوهرم حساسه ومیگه بهت بد میگذره و اینا بعدش دلخوری بینمون پیش میاد ولی دخترخاله هام اصلا براشون مهم نیس و عادی هستن
چون جدا خابیدن مامانم بزرگترین اشتباه رو در حقم کرد.خیلی وابستم