2777
2789
عنوان

راستشو بگید ....

1973 بازدید | 31 پست
سلام بچه ها خوبید؟

تا حالا چه سوتی هایی دادید یا خرابکاری هایی کردید که سوژه دیگران شدید؟

دوست دارم یکم دور هم بخندیم
دلتنگــــــــم .... دلتنگ آنچه که میتــــوانست باشد و حالا نیـســـــــــت....

۱۵ سال عینک می‌زدم، صبح‌ها دنبال عینک می‌گشتم، تو مهمونی‌ها نگران خط عینک بودم و آرایش چشمم درست درنمی‌اومد… 🥺

واقعاً خسته شده بودم! 😩💔

تا اینکه پیش دکتر کیوان رضایی تو بیمارستان نور لیزیک کردم 💕

عملش انقدر ساده و راحت بود که خودم تعجب کردم! فقط چند دقیقه طول کشید و اصلاً درد نداشت 😍

الان بعد از ۱۵ سال، بدون عینک بیدار می‌شم، راحت آرایش می‌کنم، با بچه‌ها بازی می‌کنم و تو هر عکسی احساس زیبایی و آزادی می‌کنم ✨💖

واقعاً بهترین تصمیم زندگیم بود.

گفتم اگر کسی عینکی هست و دنبال دکتر میگرده از اینجا میتونه باهاشون مشاوره بگیره

سوتی ؟؟؟؟

یه بار مادر شوهر عمه ام میخواست بره مکه اما میگفت به خاطره بچه هام نمیرم عمه ام گفت برو و بیا وقتی اومدی ما اعلامیتو میزنیم . هههههههههههه


حالا یه بار همین عمه ام شوهرش معلمه یه بار که میخواست نذری بده گفت من هرسال به معلما میدادم امسال میخوام به همسایه ها بدم . هههههههههههههه



کلا این عمه ام سوتی توپول
اینو دیروز جاریم تعریف کرد تا یه ساعت میخندیدیم
یه بار شریک پدر شوهرم که اتفاقا دل خوشی هم از هم نداشتن یه کار خوبی انجام میده.پدر شوهرم هم بنده خدا میخواسته ازش تعریف کنه در میاد توی روی طرف میگه به به دستتون درد نکنه عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد!!!هههه
عشقم عمرم نفسم نی نی تو دلیم  
آخریش همین 5 شنبه پیش بود که آخرین مهلت خلافی ماشین بود
پلیس +10خیلی شلوغ بود واسه همین برادرم رو با خودم برده بودم خیلی طول کشید اسم مو بخونه نشسته بودم رو صندلی آقاهه یکی دیگه رو خوند من فکر کردم داره منو میخونه که یه دفعه برادرم بلند شد دستمو گرفت گفت کجا میری تورو نخونده
خلاصه اونم استاد سوتی گرفتنه سوژه کرده منو یه مدته همش میگه خیلی هم باحال ادامو درمیاره
دخمل

تصورت کردم خندهام گرفت


منم تا دلت بخواد اینجورشدم مثلا یکی به یکی دیگه غذا تعارف کرد من فکر کردم با منه گفتم نوش جان بعد منو نگاه کرد گفت شما هم بفرما بعدش سرم و انداختم و رفتم . ههههههههههههه
دیروز توی آسانسور بودم و از طبقه ششم میخواستم برم همکف

یهو آسانسور وایساد و جلوی درشم چند نفر وایساده بودن میخواستن سوار شن

منم با اعتماد به نفس از آسانسور اومدم بیرون .

حالا که دیدم آسانسور توی طبقه دوم وایساده و هنوز به همکف نرسیده !!!!!!!!!!!!!!!

انقدر ضایع شدم
دلتنگــــــــم .... دلتنگ آنچه که میتــــوانست باشد و حالا نیـســـــــــت....
مرسی مهنوش جونم. تاپیکه جالبی من لذت می برم.


یه بار رفته بودم مراسم ترحیم خانوم استادم. بعد هی تمرین می کردم که جلوی در مسجد اگه استادم رو دیدم چه جوری تسلیت بگم. تصمیم گرفتم بگم انشاالله غم آخرتون باشه. چند نفر داشتن بهش تسلیت می گفتن من هم پشت اونها منتظر بودم تا نوبتم برسه. استاد به همه می گفت انشاالله قدم خیر بردارید . من هم وقتی رسیدم به استادم . استادم کلی تحویلم گرفت و من هم جو زده شدم یه لحظه قاطی کردم ....هر دو جمله ترکیب شد و یه دفعه گفتم انشاااله قدم آخرتون باشه..........از خجالت نفهمیدم چه جوری سمو انداختم پایین و جیم شدم
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827
2791
2779
2792