میخاهم بنویسم ازخودم ازدردهایی که کشیدم از حرف های نزده پنهان شده درسینه ام .دردودلی بیش نیست حرفهایم دلتنگی هایم فریادمیزنند دلم کسی رامیخاهدکه پای صحبت هایم بنشیند
متولدکه شدم امیدی به زنده موندنم نبودنوزادی ضعیف ولاغر که به زورنفس میکشید مادرم خیلی اشک ریخت خیلی دعاکرد اما کاش هیچ وقت اشکی نمیریخت.دعاهایش گرفت وزنده ماندم الان بلای جونش شدم هرروز هرروز هزاردفعه میگوید خدایا ازروی زمین برش دار.کودک که بودم تنهایی هایم دردناک شد آن روزها که مورد سوءاستفاده جنسی قرارمیگرفتم ان روزها که تنم توسط دیگری احاطه میشد شب هایم کابوس بود وترس کودکی شاد وخرم درده سالگی نابودشد .به پشت سرم که مینگرم دردهایم زیادی گله میکنند خدایا من یک زنم این همه دردشانه ای مردانه میخاهد
تقدیم به تمامی دختران معصومی که مورد سوءاستفاده قرارگرفتند این نوشته تقدیم به بهترین دختری که با مشکلات جنگید والان دختری به نام مهرسا دارد