عه زندگی من اگه بدونی چی.
من باس خود کشی کنم.گوش کنم یه چیکشو بگم برات.
اونم میخواست منو حتی بخاطرم کتک خورد دستش شکست گفتم میزنن فامیل هامون میکشنش.
یه روز خودم رفتم جلو گفتم باید جداشیم.
خیلی گریه کرد ولی جداشدم.
و بلاخره به پسر داییم دادنم.روز عروسی ول کرد رفت.
النم پسر دایی دیگم خاستگارمه ولی نمیخوامش .
هنوزم چشم به راهشم.
چشم به راه ارسلانم.
ارسلان و میخواستم نزاشتن برسیم بهم.
به پسر دایم دادن روز عروسی رفت.
الان پسر دایی دیگم خاستگارمه.
ولی نمیخوامش.
بنظرت من خودکشی باید بکنم یا تو که بخاطر دعوا با مامانت.
منم 17 سالمه.
مشکل من بیشتر نیست بنظت