چرا وقتی اونقد دلش پاک بود ، اونقد مهربون بود ، عاشورا عزاداری امام حسینو کردیم با هم .. وقتی جون میدادیم واسه هم..
وقتی حرص معتاد شدن دوستاشو میخورد و نگرانشون بود و همش چه کنم چه کنم میکرد ،، برنامه ها داشت واسه آینده ش ،، میخواست درسشو تموم کنه شرکت بزنه... میخواست شریک شه مغازه بزنن کارشون بگیره دست و بالش یکم پر شه که همون یه ذره پولشو خوردن ... قدر ندونستم؟
چرا گذاشتمش بی دلیل رفتم و باعث شدم هزارتا کثافت کاری کنه تو اون ۶ ماهی که خودمم داشتم از دوریش پرپر میزدم ... خودش معتاد شه ... خودش خودشو نابود کنه و الانم شده یه پسر ۲۱ ساله معتاد بی ثباتی که حتی دیگه واسه خونوادشم ارزشی نداره و طردش کردن ...
دلم کبابه واسه حال و روزش .. واسه اینکه خودش میخواد خودشو پیدا کنه ، میگه بخدا میخوام ترک کنم .. ولی نمیتونم ..
متنفرم از رفیقا و آدمای مزخرف دورش ..
میشه واسمون دعا کنین؟! خیلی بدم میاد از خودم که انقد ضعیفم ، انقد حال و روزم بسته به یه آدم دیگس ...
میشه از خدا بخواین حالش خوب شه که حالم خوب شه؟
میشه همه چی مث قبل شه؟