بچه ها اینو بخونید ادامشم توی کامنتا میگم،میخام تهش ببینم اگه جای من بودید چیکار میکردید
دوباره برای بار هزارم از شوهرم کتک خوردم اما این بار تقصیر خودم بود خیلی حرفای بدی زدم عصبیش کردم، اونم نامردی نکرد خیلی وحشیانه کتکم زد،نصفه شب پاشدم اومدم خونه بابام..حالا که اینجام دلم براش تنگ میشه یاد چیزای نکات مثبتش میوفتم هرچند کم بود، دیگه بابا اینام گفتن باید طلاق بگیری، من دو دلم اونام میگن تو که نمیخای طلاق بگیری پس چرا اصلا میای اینجا اونم نصفه شبی...یا نیا و برو زندگیتو بکن یا بیا بریم کارو یه سره کن..البته خواهر و برادرم حمایتم نمیکنن اما مامان بابام تقریبا میشه گفت حمایتم میکنن، ولی همیشه توی دعواهامون یا خودش زنگ میزنه به کس و کار من یا انقدر تحریکم میکنه و میگه تو بی کسا کاری و هیچکسو نداری تا خودم پاشم زنگ بزنم یکی بیاد دنبالم...وقتی برمیگردم سر خونه زندگیم اون چیزایی که من میخامو نداره(خیلی کلی میگم،تفریح صِفره صِفر، توی بعضی از موارد خسیس، به شدت خشک و کم حرف با من، هیچ شور و شوقی برای با من بودن نداره چه توی عقد چه الان که دوساله از عروسیمون میگذره، به هر بهانه ای جدا میخابه، قهر کنیم خیلی کم پیش میاد اون پیش قدم بشه اگرم من زودتر پیش قدم بشم هنوز کینش باهاش هست، به شدت کینه ای، به شدت ظاهر بین و سطحی نگر، به شدت تحت تاثیر حرف خانواده، قهرای زیاد و طولانی، شاید توی هفته فقط ۱ روز باهم آشتی باشیم،و در آخر دست بزن، احساسی بروز نمیده، فوش پدر میده همیشه، هرچی میشه میگه من تو رو محل نمیدم تو خودت میای دنبال من، راه میره بهم میگه میمون.دعوامون که میشه خونه نمیاد تا شب و غذای خونه رو نمیخوره،
نکات مثبتش(اگه باهاش خوب باشم باهام خوبه، یه وقتایی اگه از قبل باهاش خوب باشم و خسته نباشه چند ماه یک بار پارکینگو میشوره، اهل مشروب و دود و دم نیست، ماشین به اسمش در اومده تازگیا، قبلا اصلا دوس دختر نداشته