از صب تو فکرم و ناراحتم اصلا دست خودم نیس خیلیی ناراحتم حرف دیروز مادرشوهرم و خواهرشوهرم خیلی رو مخمه به شوهرم هم چیزی نگفتم گفتم خیلی خوشگذشت البته خوشگذشت ولی حرفشون ناراحتم کرد اومدم خونه مامانم میگه چت شده چرا اینطوری هستی گفتم این حرفشون ناراحتم کرده خلاصه داد و فریاد که تو چقدر حرف درمیاری منو اذییت میکنی میری خوشمیگذرونی درد و غمت مال ماس واقعا ناراحت شدم به جای اینکه دلداریم بده
دیشبم با شوهرم حرف میزدم برگشته بهم میگه یه خانومی تو خیابون دیدم باسنش اینجوری بود اونجوری بود اون حرفشم ناراحتم کرده آخه من دردمو به کی بگم چرا همیشه ناراحتم حتی وقتی قربون صدقه ام میره با هم خوبیم بازم حالم بده چراااا؟؟؟؟
اینم از مامانم اصلا درک نمیکنه