سلام بچه ها
مادرشوهرم چند روزه مریضه و حالت افسردگی گرفته دوست داره دورش شلوغ باشه ، همسرمم دیشب رفت خونشون سر بزنه ازشون،اینم بگم تو ی ساختمون زندگی میکنیم
حالا من امروز از صبح درگیر کارای دانشگاهم بودم و خیلی خسته بودم تا الانم کارای دانشگاهم تموم نشده و باید تمومش کنم امشبم همسرم بهم گفت میای بریم خونه مادرم گفتم نه عزیزم بذار فردا شب با هم میریم ، اونم ناراحت شد و سرم داد زد دوست داری بیا دوست نداری نیا😔 ، با اینکه واقعا دوست داشتم منم درک کنه و نیاز داشتم امشب پیش من باشه ، من ک چیز بدی نگفتم چرا باید اینقدر ناراحت شه !
کلا هر وقت حرف مادرش میشه جبهه میگیره و عصبانی میشه
میشه بگید الان که اومد چجوری باهاش برخورد کنم؟